فلانی ها در مغزم صف کشیده اند!

/ بازدید : ۶۳
همین الان الان که بی دغدغه و بی حوصله نشسته ام اینجا و هی تلپ تلپ روی کیبورد میکوبم دلم می خواست بلند شوم لباس هایم را بپوشم و بروم.فرقی نمی کرد چقدر راه باید میرفتم ولی دلم میخواست آنقدر میرفتم تا میرسیدم به فلان جا.بعد آرام در اتاق  را باز میکردم و به فلانی لبخند میزدم.دستش را میگرفتم و میبردمش به یک جای بلند.یکجایی مثل کوه صفه یا بام تهران...یکجایی که تمام شهر از آنجا برق بزند.بعد بدون اینکه چیزی بپرسم او خودش همه چیز را صاف و پوست کنده می گذاشت کف دستم.از اول اولش برایم میگفت و من تمام مدت یکی یکی لامپ هایی را که خاموش میشدند می شمردم...او می گفت من می شمردم...آنقدر او می گفت و من میشمردم که هوا روشن می شد و آخرین چراغ های شهر خاموش می شدند...بعد لبخند میزدم و به نشانه قدر دانی از اینکه همه چیز را با صداقت کامل برایم گفته دستبند آبی ام را میبستم به دستش،پیشانی اش را میبوسیدم و به یک شیرکاکائو مهمانش می کردم.بعد دوباره دستش را میگرفتم و میبردمش به همان اتاق...بیرون می آمدم و برمیگشتم خانه.باز هم طولانی بودن راه برایم مهم نبود...مهم این بود که فلانی همه چیز را گفته و من میتوانم با خیال راحت شب ها چراغ اتاق را خاموش کنم و بخوابم؛بدون ترس از اینکه یکهو کابوس حرف های نگفته فلانی را ببینم.

+هزاران تا فلانی توی سرم هستند که سوال های نپرسیده ام از آنها نمی گذارند شب ها بخوابم.

+هیچوقت چراغ های شهر کاملا خاموش نمی شوند.فقط در نور روز پیدا نیستند و این یعنی کم نیستند آدم هایی مثل من
نویسنده : وجوج جیم ۰ لایک:)
x
19 Azar 13:50

سلام وحوج جان

اومدم که بگم خیلی اومدم !! حداقل یه بارشو حاضری بزنم :-) 
پاسخ :
ممنون ایکس جان.من خیلی بی معرفتم که بت سر نمیزنم.ببخشید
x
13 Azar 23:04
سوال هایی از فلانی ها  در مورد خودت یا در مورد کارهای مبهم خودشون؟


پاسخ :
در مورد خودشون و علت کارهایی که کردن
منتظر ..
13 Azar 14:09
جالب بود و با احساس 
پاسخ :
ممنونم:)
پوکاهانتس
12 Azar 21:41
در باره مثبت دوم داشتم فکر می کردم که رسیدم بهش. منم از همین آدمهای شبیه تو هستم، البته من همینطوری خوابم نمیبرد. ربطی به سوالهای نپرسیده ام ندارد. 
درضمن، راضی نیستم یک وقتی پیش بیاید که بخاطر سوالهایی که از من نپرسیدی شب خوابت نبرد. پس اگر سوالی هست، بپرس. 
پاسخ :
:)ممنون الی عزیز ولی میترسم از بعضی هاشون ناراحت بشی!
پآییــزک :]
12 Azar 19:46
کسـآیی که چادر رو با عشق سرشون میکنن ، ینی ایمان آوردن به خداشون که با عشق سرشون میکنن . ینی عشق ِ خدا باعث ِ اون چادر شده . پس عشق ِ خدا ، باعث میشه خیلی کارای دیگه هم نکنن . خیلی گناها رو ... من منظورم این جور چادر سر کردنه . نه چادر از روی اجبار و این چیزها ...
وقتی کسی چادر سرش میذاره ، ینی رضایت ِ خالق رو بر مخلوق ترجیح داده . پس براش مهم نیست که مردم چه جوری نگاهش کنن :)
+
من رفتم کرمانشاه خیلی خوب بود که اوضاع ... حالا شاید الان عوض شده .. نمیدونم والاح ... ولی اون موقع که خیلی وضع خوب بود کرمانشاه ..
پاسخ :
بله ولی حجاب که همیشه به معنای چادر سر کردن نیست.
توی کرمانشاه شاید چادر نپوشن ولی وضعیتشون از خیلی جاهای دیگه بهتره
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
About Me
اگه کفگیرتون خورد ته دیگ...غصه نخورین چون بهترین قسمت یه قابلمه ته دیگشه.با ته دیگای زندگیتون حال کنید.مشکلات زمینی...ته دیگای سیب زمینی بهمون تحویل میدن...هرچقدر سخت تر باشن ته دیگامون برشته ترن
پیوند های روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان