یک خانه در غربت تکنولوژی

/ بازدید : ۲۴

در طول  یک ماه گذشته اینجانب از نعمت تکنولوژی واینترنت پرسرعت محروم بوده و همه شواهد مبنی بر این بود که من یک معتاد تمام عیار بوده ام که البته اعتیاد به اینترنت در جامعه آنچنان هم باعث شرمساری نمی شود پس عین خیالم هم نبود.از اسفند ماه سال گذشته تا کنون به کرات دیده می شد که من بدون هیچ انگیزه ای ساعت ها به چراغ های بی سوی مودم خیره شده ام و یا دارم وای فای های اطرافم را رصد میکنم که امواج هیچ یک برای رضای خدا بدون رمز رها نشده بودند.

تا همین دیروز عصر من نمونه کامل یک دختر نوجوان در دهه هفتاد بودم که با بی حوصلگی دست و پنجه نرم میکردم و پس از گذراندن دوران سخت ترک اینترنت تصمیم گرفته بودم که با درد بی نتی بسازم و از زندگی ام لذت ببرم.از همین تریبون از دوست عزیز و نازنیم"سارینا"تشکر می کنم که با امانت دادن چند کتاب انگلیسی به من باعث شد تا در خواندن کتاب با چالشی به نام نفهمیدن مواجه شوم و دست به گریبان دیکشنری در حال خاک و خول خوردن کنج کتابخانه شوم که تا قبل از آن تنها جنبه دکوری و اینکه "عجب آدمی خفنی هستم که کتاب به این کلفتی دارم"را داشته باشد.گفتنی ست همین کار تقریبا توانست نیمی از ساعت های فراغت را پر کند و درد ترک کردن اینترنت را التیام ببخشد.البته در اوایل کار هم روزی با دیگر دوست نازنینم "پریسا"به پاتوق همیشگی مان یعنی کتابسرای سبز مشرف شدیم و من تصمیم گرفتم که در راستای اقتصاد مقاومتی کتابی ایرانی تهیه کنم که البته حالا به شدت از گوش دادن به حرف دوستان و خریدن "قصه های امیرعلی"پشیمان هستم.چرایش را هم نمی گویم چون دوباره آبرویی دیگر ریخته خواهد شد.

امروز سرانجام بر آرزوی ظاهرا محالم که دیدن دوباره صفحه وبلاگم بود دستیافتم و بعد با خودم گفتم"حالا من به تمام دنیا دسترسی دارم...چه می خواهم؟".خدا به سر شاهد است که یک پشه کوری هم از جلویم رد نشد و من را بر این نینداخت تا بر روی تاثیر انواع گروه خونی بر روی حس ششم پشه ها و گسترش آن در آسیای میانه سرچی به عمل آورم.

درست است که تجربه وحشتناکی داشتم اما بگذارید یک جمله کلیشه ای هم بگویم که"دنیا چیز های خیلی قشنگی دارد.پس گوشی هایمان را کنار بگذاریم و به دنبال زندگی واقعی برویم...من در این چند روز حس های بسیار زیبایی را مثل در کنار خانواده بودن تجربه کردم که با هیچ اینترنت فورجی حاضر نیستم عوضشان کنم.عاشقتونم خانواده عززززیزم.مخصوصا تو خواهر عزیزم!:/"


+شاید کمتر به اینجا بیایم.شاید اصلا گوشی ام را پرت کنم زیر تختم و با عیدی هایم یک رادیوی جیبی بخرم.شاید هم کسری بودجه در همین ماه دوم سال حلقومم را بفشارد و همچنان خودم را سرزنش کنم که"نه آخه حیف نبود اون همه پول برای اون کتابه و اون سر رسیده؟".در هر صورت از همه شما عزیزان که در این یک ماه هیچی کم نگذاشتید و  یک توک پا هم نیامدید بببینید مرده ام یا زنده متشکرم.

نویسنده : وجوج جیم ۲ لایک:)
مینا
31 Ordibehesht 19:44
بله کاملا موافقم خیلی پیچیده کرده .
پاسخ :
دقیقا!
مینا
31 Ordibehesht 00:51
😂😂😂 خخخخخخ
پس سارینا به تو هم کتاب داده والا من که به کمک اون دیکشنری های تخصصی هم نمیتونم بخونم شون .
پاسخ :
:))))
بله سارینا به همه یه چیزی داده و همیشه هم تذکر میده که کتاب گرون نخرم.بهتره به اون بگم که بره به داییش بگه که اگه رفت اصفهان از یه جایی که کتاب های انگلیسی رو ارزون تر میفروشن برام کتاب بخره:)به نظرم کتاب خوندن رو خیلی پیچیده کرده
مستر من
02 Ordibehesht 22:24
نه فقط میخواستم اون نکته جذابیتش رو بدونم... یه جورایی بی ربط نیست آخه :)) 
یا هم شاید نگاه کردن از زوایه دیدی متفاوت :)
پاسخ :
عاقا شما از همین رو به رو نگاه کن جذاب تره.ما نوشته هامون از نیم رخ زشت میشن
مستر من
02 Ordibehesht 22:13
قضیه این روزنامه های صبح پنجشنبه ی دوست داشتنی چیست؟!!!
پاسخ :
حالا چرا اینقدر این موضوع توجهتون رو جلب کرده؟!
نوچ..نمیگم.یکم تو خماریش بمونید تا یاد بگیرید انقد راز آلود نباشید(دیگه لازم نیست یاد آوری کنم که این به اون در!؟)
مستر من
02 Ordibehesht 22:07
دقیقا :))
پاسخ :
من دیگه حرفی برای گفتن ندارم.قضاوت رو به عهده خودتون میذارم
مستر من
02 Ordibehesht 22:02
دقیقا از وقتی شروع شد که من برای اولین و اخرین بار رفته بودم اونجا و شنا کردم... :((


پاسخ :
خب همین دیگه...ایشون نمک شما رو دیده گفته دنیا تا شما رو داره چه غم داره
مستر من
02 Ordibehesht 21:57
تو خونه از من به عنوان نمکدون استفاده میکنند ...خخخ 
پاسخ :
اصن دریاچه ارومیه شما رو که دید افسردگی گرفت خشک شد
مستر من
02 Ordibehesht 21:50
آخ آخ اره یادم نبود... پس شما رو با پشه های دوست داشتنی تان تنها میذارم کمی با هم خلوت بگزینید :))
پاسخ :
هر هر هر هر....چقد شما بامزه اید:/
مستر من
02 Ordibehesht 21:32
خخخ عجب...
شرمنده فرمودید همان به فکر پشه های در حال هجوم تابستانی باشید کافیست :))


پاسخ :
بسه...انقد نمک رو زخم من نپاشید.ما یه پشه بند داریم که نمیذاره پشه ها برن بیرون و تا صبح ما رو می بلعند
مستر من
02 Ordibehesht 21:07
راستش اینکه من هم چندین بار همچین تصمیمی گرفتم
ولی دیدم الان همچون روزگاری نیست که همچون کاری خوب باشد
مخصوصا برا ما که در نگاه اول میگویند طرف پرت هست :))

این کارو چند بار تو خوابگاه ما خواستن بکنن
من اینو گفتم اونجا اینجا هم میگم
ک خود شکن آینه شکستن خطاست
اینکه ما روش استفاده درست رو نمیدونیم (همه ها حتی خودم در راس) دلیل نمیشه که اون چیز بده یا باید بندازیمش دور :))
درضمن من چند باری سر زدم ها در اون بینی که شوما گفتین :))
فقط به قول خودتان حا کامنت نبود
پاسخ :
راه گم کردید جناب!
قدم رنجه فرمودید...اجازه بدید مارمولکی،سوسکی،پشه ای جلوتون له کنیم
شما نمیگید وبلاگ ما بدون شما صفا نداره؟یکم بیاید گوهر فشانی کنید جناب استاد
اصن من میخوام برم از پیش دبستانی دوباره شروع کنم بلکه بشم نوگلتون
.........
حالا منم یه گوهر فشانی درباره تکنولوژی کردم...شما چرا جدی میگیرید!؟.اینجانب از همه بدتر است
Sarina
01 Ordibehesht 19:55
Hello my dear vajoj! Your website is a great one. I am very happy because you fount your family and your sister again. 
پاسخ :
Hi sarina.thanks for your comment...you're like to my sister;-)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
About Me
اگه کفگیرتون خورد ته دیگ...غصه نخورین چون بهترین قسمت یه قابلمه ته دیگشه.با ته دیگای زندگیتون حال کنید.مشکلات زمینی...ته دیگای سیب زمینی بهمون تحویل میدن...هرچقدر سخت تر باشن ته دیگامون برشته ترن
پیوند های روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان