داستان دختری که به جوجه شان هم حسودی کرد

/ بازدید : ۵۸

 باصدای ممتد جیغ خواهرم از خواب عصر گاهی شیرینم پریدم و میخواستم او را به جرم برهم زدن خواب من یک فحش درست و حسابی میهمان کنم که ناگهان از لابه لای داد و بیداد های نامفهومش اسمی از جوجه و تخم و مرغ و خیلی نازه به گوشم آشنا آمدم و به طور غریضی خودم را با نهایت سرعت و همان سر و وضع ناجور ناشی از خواب زیاد توی زیر زمین انداختم.مامان با وجود تنفری که مدام از بابت جوجه و پرنده جات اعلامش میدارد علاقه خاصی به اینجور چیز ها دارد و باید بگویم که خانواده ما در برهه های مختلف زمانی شاهد پرورش انواع جک و جانور از جمله کبک و کبوتر و ملخ و بلدرچین و حتی خرگوش و...بوده است ولی خب تا به حال جوجه کشی نکرده بودیم که آن هم به لطف مامان به ثمر رساندیم.

من به مامان گفتم که از صبح تاحالا هوس دوغ و گوشفیل کرده ام و اگر امروز نخورم شب خوابم نمی برد؛مامان به من چشم غره رفت و یاد آوری کرد که با این روش زندگی هرگز نخواهم توانست با همسرم زندگی خوبی داشته باشم.نمیدانم ولی فکر نمیکنم دوغ و گوشفیل بتواند موضوع خیلی مهمی باشد.خب نمی دانم خوراکی شهر شما چیست ولی اینجا یکی از اصول مهم که یکجور یاسای چنگیزی به حساب می آید می گوید که اگر فردی دوغ و گوشفیل دوست دارد می تواند شهروند اینجا محسوب شود و اگر نخورد حتما منافقی چیزی است.راستش من هم یکی از شهروندان اینجا هستم و کلا یکجور اعتیاد ازلی ابدی در من به اینجور چیز ها دیده می شود که در اعیاد شعبانیه و غیره خیلی خیلی زیاد تر می شود.

مامان گفت باشد آماده شوید تا برویم.البته او عاشق چشم و ابروی پف کرده من نبود و می خواست برای جوجه جانش آرد ذرت نرم بگیرد و حالا اگر شد یک مشت شکلات تلخ هم برای من بگیرد که بریزم توی خندق بلا و دوغ و گوشفیل از سرم بیفتد.مامان هیچوقت اینقدر نسبت به دوغ و گوشفیل آلرژی نداشت و شاید هم خودش دوست داشت اما درست از دیشب که من در پاسخ به سوال یک برنامه تلویزیونی "ایران را چگونه به توریست های خارجی معرفی میکنید؟"نوشته بودم "میبرم وبهش دوغ و گوشفیل می دهم و بعد در افق محو می شوم"ونمیدانم چرا آنرا خواندند و صد البته از خوش شانسی ذاتی من فردا صبح مامان تکرار آن برنامه را دید مسئله دوغ-گوشفیل خواری مرا شرمناک و پیشنهاد مرا به توریست های خارجی سبک دانست.من سعی کردم برایش توضیح دهم که باتوجه به ساعت پخش آن برنامه که چیزی از بوق سگ کم ندارد و باتوجه به درصد میانگین بینندگان شبکه چهار و اینکه آن برنامه چقدر بی مخاطب بوده که حاضر شده پیامک مرا برای دومین بار متوالی بخواند می شود نتیجه گرفت که این موضوع آنقدر ها هم حائز(یک حسی میگوید اشتباه نوشته ام)اهمیت نیست اما مامان این را قبول نداشت و آبروریزی که من به باور آورده بودم را ملی شده می دانست!

ما به راه افتادیم و مامان که انگار حساب همه جا را کرده بود دو تا ظرف بزرگ برداشت و گفت"هر چی شربت دادن بریزید تو این"!!!با یاد آوری ضرب المثل«حاجت شکم زور روا میشه»باید بگویم که مقر دوغ -گوشفیل خواری بیخ گوشمان بود و همسایه عزیزمان که نمیدانم چرا حالا اینقدر دوستش دارم داشت سنت شریفی را به جا می آورد.مامان همچنان به من چشم غره رفت و به زور دست کرد توی سینی و سه لیوان دوغ و تا جایی که میتوانست گوشفیل برداشت و انداخت توی دست من تا در اصل بخورم و بیتشر از این آبرویش را نبرم!

با احتساب ترافیک نیمه شعبان و آشنایی نسبی شما با آن حتما میتوانید حدس بزنید که ما دوساعتی توی ترافیک ماندیم و تا سر حد ورم معده و انفجار کلیه ها و سرریز شدن ظرفمان شربت تعارف شد بهمان.این آخر ها مامان دیگر میخواست همه کمپین های توزیع شربت و دوغ و گوشفیل را زیر بگیرد که خدارا شکر دانه فروشی پیدا کرد و نزدیک به سه چهار کیلویی برای یک جوجه 30 گرمی سبوس و از این آتاشغال ها خرید و با نگاهی نصفه و نیمه به چهره مظلوم من گفت:خیلی خب برو یکم شکلات بگیر.کوفت خورده!کوفت خورده نام سرخپوستی من است دوستان!یکوقت فکر نکیند که مثلا مامان جوجه اش را بیشتر از ماها دوست دارد ها.

ما با یک گونی سبوس،یک گالن شربت و چند تا دانه شکلات برگشتیم خانه.جوجه عزیز ناز می کرد و دانه  نمی خورد.مامان هم تقریبا همه را به جز خواجه حافظ از وجود جوجه تازه به دنیا آمده ای در خانه ما خبر دار کرد که اگر ایشان هم گوشی هوشمندی داشتند و  درگروهی جوین بودند می فهمیدند.نمی دانم درشهر شما دانپزشک چه کاربردی دارد،حتی نمی دانم پرورش دام طیور چه جایگاهی دارد اما امیدوارم در سند توسعه کشور احترام به دانپزشک ها و زیر سوال نبردن شرافتشان با پرسیدن سوالاتی از قیبل:به جوجه مون چی بدیم؟ لحاظ شود. 



این هم سوگولی جدید خانه ماست.مادرش سفید رنگ است و خودش قهوه ای(هوووم بوی سریالای ترکیه ای میاد!).مامان گوید او شب خیلی مبارکی به دنیا آمده است.میگویم امشب شب بخور بخور است.میگوید بهتر از توست که وسط ماه رمضان به دنیا آمدی!

نویسنده : وجوج جیم ۲ لایک:)
مستر من
12 Khordad 15:41
نه بابا اتفاقا من خیلی هم خوشم اومد از پیشنهادتون... 
اونا هم خوششون اومده که خوندن :)))
عجب دلتان از دست جلبک های ما پر است ها هنوز؟!! :))
اشکالی نداره دل خودمم پره 
من یکی که دیگه آرمان و خط قرمزی ندارم :)))
پاسخ :
آخی...جلبکاتون بهتون خیانت کردن؟:(
اشکال نداره بابا چیزی که زیاده جلبک.ایشالا بعدی:))))
شما که میخواید نوگل بپرورانید دیگه چرا؟همه آرمان هاتون با جلبکا به فنا رفت؟
مستر من
08 Khordad 20:51
خخخخ آی که چقدر از اول این تا اخرش همش خندیدم... :)))
مایه آبروریزی ملی....خخخ... چرا اخه اتفاقا خیلی خوششون اومده که دو بار خوندن دا... :)) (با احتساب تکرارش)
این که گفتی رو من اصلا نشنیده بودم و نخوردم هم تا حالا دوغ که خوردم اون یکی گوش فیله گوش اسبه چیه اونو نخوردم شاید هم با این نام نخوردم... :)))
اها راستی قدم نو رسیده مبارک :)))
از دست شما... دبه بردید برا شربت جمع کنی؟!!! خواهر من آخه این چه کاریه چرا ارمان ها رو همش به شکم میندازید....خخخ
یه خورده مجال بدید برا بقیه هم برسه... :)))
پاسخ :
باور کنید پیامه اونقدرام وحشتناک نبود ولی خب مادرم اون رو خیانت به خانواده و شهر تلقی کرد!
اینا دیگه سنت ها و خط قرمز های ما هستن جناب.به خط قرمز های دبه ای ما تجاوز نکنید.ارمان های ماهم هرچی باشه بهتر از جلبک های شمان
آدمک
02 Khordad 00:31
اولا که ما جوجه زیاد دیدیم ولی گوشفیل و دوغ ندیدیم بنابراین باید عکس اونو میذاشتی. 

دوما حائز رو درست نوشته بولی ولی دامپزشک رو دانپزشک نوشته بودی که باعث شد من دندانپزشک بخونمش و چشمام از پشت کله ام بزنه بیرون چون دندانپزشک هیچ ربطی به این پست نداشت. 

سوما، وقتی مطلب در مورد خوردنی مینویسی به این فکر کن که بعضی ها ممکنه تو غربت باشن و دست شون به این چیزا نرسه و بعد نفرینت کنن که ای کوفت نخورده، ایشالله تو هم نتونی خوردنی مورد نظر رو بخوری 

چهارما، دستمریزاد. یه جوری نوشته بودی که من تنبل هم خوندمش. من اگه مطلب بیشتر از سه دقیقه وقت لازم داشته باشه نمیخونم 
پاسخ :
بله خب ولی ما جوجه تازه به دنیا اومده تاحالا نداشتیم.
در این مورد هم حرفی ندارم چون خودم دیدم که یکمی غیر طبیعیه ولی محل ندادم
خب این دیگه مشکل شما غربتی ها(!)ست:)))به هرحال مام اینجا نمیتونیم استیک گراز با ویسکی بخوریم.باید غر بزنیم؟نه باید غر بزنیم بگیم کوفتتون بشه؟؟؟
از اونجایی که من تنبل تر از شمام و حاضر شدم این مطلب رو بنویسم قابل پیش بینی بود که جالب باشه:)ممنونم
امیر ...
01 Khordad 23:53
خداییش خیلى بامزه و جالب نوشتید ...
احسنت به قلم شما ...
:)))
عید شما هم مبارک ...
:)
پاسخ :
متشکرم دکتر جان!
:)))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
About Me
اگه کفگیرتون خورد ته دیگ...غصه نخورین چون بهترین قسمت یه قابلمه ته دیگشه.با ته دیگای زندگیتون حال کنید.مشکلات زمینی...ته دیگای سیب زمینی بهمون تحویل میدن...هرچقدر سخت تر باشن ته دیگامون برشته ترن
پیوند های روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان