ریشه دوانده ای در باد

/ بازدید : ۲۷

ریشه مهم است؛دلبستگی مهم است؛بهانه ماندن مهم است.

وقتی به آدم هایی فکر میکنم که همه دنیایشان را گذاشته اند و رفته اند تا در جای دیگری زندگی دیگری را تجربه کنند به این فکر میکنم که چقدر دنیا برایشان سخت بوده،چقدر با خودشان کلنجار رفته اند و چند وقت طول کشیده تا یک بهانه منطقی جور کنند و به خورد بقیه بدهند تا پشت سرشان حرف درنیاورند که«یارو زد به سرش و الکی ول کرد رفت.خاک تو سرش!»

به پدربزرگم که نگاه میکنم مرد صبور و زحمت کشی را میبینم که روزی پی کار و پول مادربزرگم را با یک بچه و در جوانی اش گذاشته و رفته و از آنجا شاید ماهی یکبار نامه ای خطاب به پدرش نوشته و برای زن و بچه اش خرجی فرستاده و بعد برگشته و دیگر هوای رفتن نداشته؛نمیدانم حتما وجود رفتن و فراموش کردن را نداشته.شاید چیزهای باارزشی داشته که توانسته سی چهل سال بدون خستگی در زادگاهش بماند و به باغ و درختانش انس بگیرد.

به پسرپدر بزرگم اماوقتی نگاه میکنم مرد جوانی را میبنیم که تمام زورش را زد تا دنیایش در دنیای پدرش و زادگاه کوچکش خلاصه نشود؛و نشد.میدیدمش که تا آخرین توان تلاش میکرد.پدر و مادر و خانواده اش را گذاشت و بهانه کرد و رفت.هم کار داشت و هم تحصیلات؛رفت و دایره آدم های زندگی اش را طوری گسترش داد که حالا آن آدم های زپرتی زندگی که رهایش کرد دارند هرروز از حسادت فحش میدهند.وقتی از برگشت با او حرف میزنم هیچ اشتیاقی در او نمی بینم.می دانم که می آید و فوقش یک سالی می ماند اما میفهمد نه می تواند و نه جایی دارد و دوباره کول بارش را میبندد و برای همیشه کوچ خواهد کرد.شاید این بار تمام وابستگی هایش را هم با خودش بردارد و ببرد تا دیگر هیچ چیزی او را به یاد خاورمیانه و زندگی مچاله شده اش نیاندازد.

......

هیچ قضاوتی در کار نیست.فقط یکبار در صحبت های همان مرد جوان شنیدم که میگفت:وطن آدم اگر خرابه ای مثل سوریه هم باشد باز دل آدم برایش تنگ خواهد شد. وفهمیدم ریشه های وجودش را نتوانسته از خاک بیرون بکشد و راستی راستی دلم برایش سوخت.اصلا دلم برای همه آنهایی که قصه "یه دل میگه برم،یه دل میگه نرم" را دارند می سوزد حتی.

و با خودم قرار گذاشته ام که به هیچ چیز زندگی ام دل نبندم و نگذارم ریشه هایم در خاک فرو بروند؛حداقل به آنهایی که نمی شود ریختشان توی چمدان و خرخر تا خود قطب شمال با خود کشیدشان.زیرا که خوب میدانم روزی که بالاخره نفسم تنگ خواهد شد و مجبورم چمدان هایم را وزن کنم و بالشت نازکم را که میدنام هیچ کجای دیگر دنیا مثلش پیدا نمی کنم بزنم زیر بغلم و لامپ اتاق را خاموش کنم،پیچ شوفاژش را سفت ببندم و توی تاریکی برای آخرین بار اشک بریزم و با خودم مرور کنم که واقعا چرا دارم میروم.بعد مصمم شوم و راحت قدم بردارم.


+"ریشه دوانده ای در باد".این شاعرانه ترین نغمه یک مسافر غمگین نیست؟

نویسنده : وجوج جیم ۰ لایک:)
نرگس سبز
20 Farvardin 13:52
فک نکنم این دسته خودت باشه که وابسته بشی یا نه
دل و نمیشه با عقل کنترل کرد. فوقش میتونی واسه خودت وانمودش کنی...
پاسخ :
خب آره.مثلا من حتما دلم برای نوار کاستی که همیشه منتظر بودم برسه به آخرش تا اونوریش کنم و گل آفتابگردون از آریان بشنوم تنگ میشه.
اما چیکار میشه کرد وقتی جای موندنی هم نیست اینجا؟
:)
20 Farvardin 00:43
سه چهار سالی میشه که درباره فکر میکنم . یکی دو هفته بود یادم رفته بود اما الان دوباره یادم اومد . درباره جزیره ای که اونجا تموم میشم . همیشه تو ذهنم خودم رو میبینم که یه سری کارامو انجام دادم و وابستگیام تموم شده و چیزایی که منو نگه میداشت رفته و من دارم آماده میشم که با چند تا کتاب و یه چاقو (شکار) و یه هندزفری برم به جزیره ای که همیشه ساکته . حتی یکی دو تا جزیره دورافتاده هم پیدا کردم واسه رفتن .
+ اگه ربطی نداشت به نوشته (ربطی نداشت؟) ، پوزش .
++ شما اصولا فقط اینجا روی غیرخنده روی زندگی رو می نویسید ؟ یا سنتون خیلی خیلی بیشتر از چیزیه که به نظر میاد .
پاسخ :
نه خب منم فکر میکنم به یه جزیره ینی همه فکر میکنن اما جزیره تعبیر متفاوتی داره.مثلا جزیره من اون تراس کوچیک رو به یه حیاط پردرخته.دوست دارم دم غروب ساکت یه روز خنک شهریوری همه چی همونجا تموم شه.
راستی...اگه دنبال سکوت میگردین چرا هنزفری؟اگه دوست ندارین صدای آدما رو بشنوین همون هنزفری رو همینجا بچپونید تو گوشتون.
سوالتون رو فک کنم خودتون جواب دادین.راستش  فکر میکنم وبلاگ مقدس تر از اینه که توش درباره پاستیل خوردن حرف بزنیم و اتفاقات بی مزه زندگیمون رو با بقیه توش به اشتراک بگذاریم.جینگولک بازی باشه برای اینستا:)
قالب بلاگ رضا
16 Farvardin 23:16
:)
پاسخ :
با عرض پوزش خنده نداشت:/
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
About Me
اگه کفگیرتون خورد ته دیگ...غصه نخورین چون بهترین قسمت یه قابلمه ته دیگشه.با ته دیگای زندگیتون حال کنید.مشکلات زمینی...ته دیگای سیب زمینی بهمون تحویل میدن...هرچقدر سخت تر باشن ته دیگامون برشته ترن
پیوند های روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان