جونم برات بگه که...

/ بازدید : ۲۵

آره خب ما اونجا بودیم.الان که نه ولی موقعی بود که رگبارای اردیبهشت شروع شده بود.ما از شدت کلافگی رفتیم توی ساختمون قدم بزنیم.خداییش محشر بود.ویوش هم عالی بود.همممه تهران پیدا بود.اول رفتیم تو دسشوییا.چیز جالبی نبودن جز اینکه آیینه هاش خیلی بزرگ و تمیز بودن.آیینه مهمه؛آیینه دسشویی که دیگه خیلی مهم تره!اگه نبود که یکی مثل قیصر امین پور اسم کتابش رو نمیذاشت «آیینه های ناگهان».نه میذاشت؟!

خلاصه دویدیم بیرون.همه چی خوب بود.دوباره رگ بار زد.ما رفتیم یه جایی که روی درش نوشته بود«بخش کودک و نوجوان».هیشکی به جز ما نبود.کتاب خونه ملی؛بخش کودک و نوجوان؛یه عالمه کتاب تازه و بدون وجود هیچ کس دیگه ای.معرکه تر از این نمی شد.البته اون خانومه،همون که موهاش زرد بود،ازون زردایی که حال آدمو بد می کنه؛بهمون کلی غر زد.اعصاب نداشت:کیفتونو بذارید دم در،به کتابای این قفسه دست نزنید،کتابا رو دوباره نذارید توی قفسه.خلاصه که این جای معرکه رو کوفتمون کرد.ولی همه چی بی نظیر بود.عکس نویسنده ها رو دیوار بود،میز و صندلی های تمیز و سالم،کتابای تازه چاپ شده...اووووف.کتابا تمیز و نو بودن.مث زهراییه که نبود همش یه مشت پسر چاقالو با جورابای بو گندوشون نشسته باشن کنار چار تا قفسه پر از کتابای چهارده معصوم!مث فرهنگسرا هم نبود که کنکوریا بیان اونجا وسط ماه رمضون چیپس و ماست و تخمه آفتابگردون بخورن!

به تنها چیزی که فکر می کردم این بود که چی می شد ما هم یکی ازین جاهای معرکه داشتیم؟یکی از همین کتابخونه بزرگا؛ازینا که توش گم میشی؛ازینا که میری توشون ندید بدید بازی در میاری و یه کاری می کنی که خانوم مو زرده بره حراستو صدا کنه بگه بیا اینجا دوتا بچه اومدن،آره مال همین جشنواره هه بودن احتمالا؛ازینا که زیر رگبارای اردیبهشت میری داخلشون و از پنجره باغچه هاشونو نگاه می کنی؛به اون دوتا دختر پسره بی حیا که انگار اومدن چارباغ نگاه می کنی و تو گوش دوستت یه چیزی می گی.آره دیگه یکی از همینا.اصن چی می شد جای ما با یکی از این پونزده میلیون نفری که ماهی یه کتاب هم شاید نخونن عوض می شد؟اووووف.ولی عجب چیزی بود دختر!بیا یبار دیگه هم بریم.ایندفه اول موهای زرده اون خانومه رو می کشیم که بره استعفا بده:)




بعدش به خودم گفتم یه کتابدار مهربون مو فندقی می شم!

نویسنده : وجوج جیم ۱ لایک:)
دختر خوب
10 Mordad 15:16
:)
حال خوبت مستمر...
پاسخ :
میزنما...
:/
کاش بیان یه کد داشت که وقتی تو رو لینک وبم کلیک می کردی فقط عکس یه دستمال توالت نشون میداد!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
About Me
اگه کفگیرتون خورد ته دیگ...غصه نخورین چون بهترین قسمت یه قابلمه ته دیگشه.با ته دیگای زندگیتون حال کنید.مشکلات زمینی...ته دیگای سیب زمینی بهمون تحویل میدن...هرچقدر سخت تر باشن ته دیگامون برشته ترن
پیوند های روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان