گریه های سرخوشی

/ بازدید : ۳۰

بیخودی دلم میخواست کفش هایم را در بیاورم و بنشینم وسط چارباغ خلوت و گریه کنم.از این حجم شلوغی دیوانه شده بودم.خیلی زود دلم برای یک دیوار کاه گلی قدیمی تنگ شده بود.یک آن حس کردم در میان این تجدد و نوآوری جایی ندارم.با صورت های صاف و موهای کار شده و لباس های تمیز کنار نمی آمدم.صورت خودم قطع به یقین ساده ترین صورتی بود در میان آن بزک کرده ها.برای همین راننده تاکسی فکر کرده بود حاضرم از شهرکتاب تا تختی را دربست پانزده تومان بروم و نفسم بند نیاید.

تمام این شهر های بزرگ خوبند.سیستم حمل و نقلشان خیلی بهتر ست.تهران و مشهد که خط مخصوص بی آر تی با نظمی دارند و اگر شانس بیاورید می توانید در مترو به جایی بچسبید که امنیت جانی مالی تان حفظ شود.اصفهان هم به لطف سرعت عمل شهرداری و ترک های سی و سه پل بعد از دو دهه صاحب یک خط مترو شده که هیچ کس هم بنا به اتفاق نمی داند از کجا رد می شود!

اما درد من چیز دیگری بود.درد من مردمی بود که همه سرشان به کار خودشان بود و به دختر هایی که غریبگی از سر و رویشان می بارید زل نمی زدند؛دردم نبود پیرمرد هایی بود که همه انجمنی تشکیل دهند و سرشان به کار خودشان باشد.سرم از این حجم شلوغی داشت می ترکید.پیرزن ها خیلی روشن فکر بودند و این مرا اذیت می کرد!چرا؟نمی دانم!احتمالا چون هرروز درگیر آدم هایی هستم که به رنگ جوراب های من هم کار دارند و به نظرشان جوراب طوسی با قلب های قرمز که تو با صندل می پوشی خیلی بی کلاسی است!همسایه های ما هنوز خانم هایی هستند که با چادر گل دار می آیند سرکوچه و یکهو میبینند ساعت هاست دارند با مامان من حرف می زنند!

شهر های بزرگ را دوست دارم.از این بابت که هر نوع امکاناتی در آن هاست و همه با هر نوع عقیده ای به همدیگر احترام می گذارند.ولی اینکه بدون برنامه و با کفش هایی که سگگ هایشان توی پایت فرو می روند در خیابان هایشان قدم بزنی احتمالا سردرد شدیدی می گیری؛مگر چند تا خانم مهربان با قرص بروفن در کیف سر راهت قرار خواهند گرفت که بدانند سردرد چقدر چیز مسخره ایست؟!باید در یکی از خیابان های ساکت شهری با امکانات و خلوت ساکن شوم و عصر ها بتوانم توی تراس گلیم بیندازم و چای دارچینی بخورم.

حتما الان فکر می کنید من بلافاصله در مقابل پیشرفت جامعه و مدرنیته شدن آن جبهه می گیرم و نگاهم به سوی افق های گذشته است؛بله درست فکر کردید.من همین تناقض موجود در شهرک خودمان را نمی توانم هضم کنم.اینکه وسایل نقلیه از قاطر به ماشین رسیده اند ولی کوچه ها همچنان مناسب مسابقات خر سواری هستند.حالا تناقضات دیگر پیشکش!

نویسنده : وجوج جیم ۲ لایک:)
paeisa_shdkm
13 Shahrivar 13:52
اوووف...تجربه ی عجیب اصفهان گردی و شهرکتاب شعبه ی چهارباغ بالا
فیبم سارا و آیدا با پایان باز و منی که از خوردن چیپس و پفک دل درد گرقته بودم
من خنگی که رمز کارتمو یادم رفته بود و هنوز۶۴هزارتومن بدهیتو ندادم😁
پاسخ :
تعارف که نداریم.باورم نمی شد اون دختر افاده ای که توی اتوبوس به کیفش حسودی کردم باهام بیاد سارا و آیدا ببینیم!!
یاسمن مجیدی
07 Shahrivar 09:40
بریم ببینیم این هفته باید متن کیا رو بخونیم
البته خیلی وقته به من متن نوجوونا رو نمیدن
همش گفت و گو میفته بهم
تنوع دلم خواست
پاسخ :
حقت رو میخورن لامروتا!!!:(((
یاسمن مجیدی
06 Shahrivar 09:56
اون متن رو اون موقع من خوندمش برا رادیو دوچرخه.یادمه انقدر حماسی بود که من ایستاده می خوندم و ضبطش می کردم و واقعا تمام احساسم رو گذاشتم براش.
همون روز به مادرم گفتم ببین چقدر قشنگ نوشته.خیییلی خوبه.
بعدتر اسم وجیهه جوادی دیگه تو ذهنم موند
پاسخ :
جدا؟:)))
چقدر خوشحال شدم بابت این اتفاق.چون من اصلا نمی دونستم که مطلبم چاپ هم شده چه برسه به اینکه یاسمن مجیدی خونده باشدش!
مزسی:)))
یاسمن مجیدی
05 Shahrivar 16:24
راستی وجیهه؟ایران من رو تو نوشتی بودی؟ایران من مشتی خاک نیست...
پاسخ :
بله.راستش خودمم نمیدونستم چاپ شده
تازه فهمیدم:)))
هی حرص می خوردم من انقد عواطف خرج این متن کردم چرا چاپ نمیکنن پس؟؟؟!!
یاسمن مجیدی
05 Shahrivar 11:07
البته به هر نوع عقیده ای هم احترام نمیگذارن!به عقاید شبیه به خودشون احترام می گذارن :))
راستش وجیهه!من خیلی وقت ها دلم خواسته ساکن شهری کم جمعیت تر اما به قول خودت با امکانات خوب می بودم.
یه خیابون خلوت که شب ها از صدای تردد ماشین ها انقدر بی خواب نشی و صبح ها با صدای بوق ماشین های گیر کرده در ترافیک با بدترین شکل بیدار نشی.برای همین تهران رو تو روزای عید که خیلیا از شهر میرن بیشتر دوست دارم.اما روزای دیگه... :(
و چقدر خوب گفتی که انگار تو جمع بزک کرده ها فقط این تویی که ساده ای...
خیلی وقت ها دردم میاد از همین  موضوع...که...یا کلا نمی بیننت یا میبینن و از سادگیت بدشون میاد!
هعی
بگذریم

پاسخ :
آدم ها نادیده ات میگیرن چون نمیخوای تو چشم باشی
این بدترین قسمتشه عزیز جان!
سخته که ندونی بین این آدما چه راهی رو انتخاب کنی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
About Me
اگه کفگیرتون خورد ته دیگ...غصه نخورین چون بهترین قسمت یه قابلمه ته دیگشه.با ته دیگای زندگیتون حال کنید.مشکلات زمینی...ته دیگای سیب زمینی بهمون تحویل میدن...هرچقدر سخت تر باشن ته دیگامون برشته ترن
پیوند های روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان