ته دیگ سیب زمینی

بزرگی می گفت:سیب زمینی هم هستی،ته دیگش باش!

خواب زدگی

/ بازدید : ۹۳

من دوباره وارد فصل جدیدی از زندگی ام شدم.چیزی به اسم بزرگ شدن در من رخ داده.منطقی تر برخورد می کنم و این خوب است.جدی خوب است؟در هر صورت دارم به این نکته میرسم که دنیا همه اش پوچ است و آدم ها بی وفا و اصلا ارزشش را ندارد و این حرف ها...

دیشب خواب دیدم.مثل همیشه خواب مسخره ای بود.البته کمی هم مرا به فکر فرو برد و از آنجایی که صبح دیدم پوست لبم را جویده و کنده ام به نظرم استرس زیادی هم داشت.قضیه از این قرار بود که:وسط جنگ من و معشوقه ام که نمیدانم دوباره کی بود مردیم.یعنی شهید شدیم!یک خمپاره دقیقا خورد آنجایی که ما با هم قرار گذاشته بودیم و روح ملکوتی من عروج کرد.اینکه خواب ببینی مرده ای خیلی وحشتناک است.حالا اینکه خود خواب یک مرگ است هم بحثی است...بیخیال.خیلی سخت می شود!بعد متوجه شدم که همه اعضای خانواده رفته اند سر قبر من.خیلی بی شکوه بود.مثل اینکه وصیت کرده بودم مرا کنار قبر عمه ام به خاک بسپارند.معشوقه بدبختم هم دقیقا زیر پای من چال کرده بودند.وقتی که به تاریخ روی سنگ قبرم دقت کردم دیدم که تاریخ فوت مال نهم آبان ماه سال نود وشش است.دلم برای خودم که نه،برای کسی که مرده بود سوخت!تمام عمرم در شانزده سال خلاصه شده بود.این رسم زندگی است؟کامی از دنیا نگرفته و رخت بستم و رفتم.نکته اینجا بود که تاریخ مرگ معشوقه ام مربوط به دقیقا یکسال بعد از من بود.حالا چرا نمیدانم ولی در کل خواب بدی بود چون در تمام مدت داشتم به این فکر می کردم که حالا چه کسی به خوانندگان وبلاگم خبر خواهد داد؟دوستانم توی تلگرام از کجا بفهمند من دیگر مرده ام؟کلی غصه خوردم که چرا آخرین پست وبلاگم را آپ نکردم و چرا کتاب هایم را کامل نخواندم.

خواب دردناکی بود از این نظر که من متوجه شدم کلی دلبستگی مسخره در این دنیا دارم و حجم زیادی از آنها را هم آدم ها تشکیل می دهند.خدا را شکر کردم که آن معشوقه واقعی نبود وگرنه من از عذاب وجدان می مردم!چرا یک بدبخت دیگر باید غصه مرگ مرا بخورد؟


+خیلی کار به درد نخوری است که من بیایم و برنامه سالی که هنوز نیامده را لو بدهم ولی قریب به اتفاق در نود و هفت کمتر به آدم های دیگر برسم تا خودم و کتاب هایم.ببخشید که حالتان را نمیپرسم ای مخاطب های نداشته.ای خوانندگان عزیز از این پس شاید کمتر توفیق خواندنم را داشته باشید.آه ای خوانندگان خاموش!روزی افسوس خواهید خورد که چرا آن موقع که هنوز شهید نشده بود برایش کامنت فدای آن انگشتان تاول زده از شدت تایپت شوم نگذاشتم.خلاصه بیایید که قدر یکدیگر بدانیم.


+سرچ کردم تعبیر خواب مردن.یک سری مطالبی آمد که اصلا ولش کن!فکر کنم دیشب غذای سنگین خورده بودم.

نویسنده : وجوج جیم ۵ لایک:)
دختر خوب
09 Ordibehesht 14:47
یاد پروفایل دوست مرحومم افتادم که قربان صدقه طور از داشتن و بودن همسرش نوشته بود در کنارش و اینها!
خدا بیامرزتش...!
اتفاق تلخ و ناخوشایندیست حتا اگر به خواب باشد!خداوند عمر جاودانه و پر کام بهتان بدهد!

یاسمن مجیدی
07 Farvardin 15:06
میدونم این دست درده موقع نوشتن خیلی بده
پس خلاصه وار جوری که دستت درد نگیره بهشون اشاره کن
پاسخ :
نوشتم.البته کلی خط خوردگی داشت!:/
یاسمن مجیدی
05 Farvardin 13:48
وجیهه
من بی صبرانه منتظرم تو نامه برام چیزهایی رو بنویسی
البته منظورم این نیست بلند شی الان بری پست :))
منظورم بیشتر اینه که تو هرزمان بفرستی من اشتیاق خوندنش رو دارم
خودت میدونی که...برام خاصی
پاسخ :
خب حرف خیلی زیاده یاسمن جان
و من دستم درد میگیره اگر همه اش رو بنویسم
البته اگر تو حوصله خوندن داشته باشی اصلا مهم نیست.می نویسم:)
یاسمن مجیدی
03 Farvardin 19:41
سلام سلام و سلاااااااااااااام
عیدت مبارک وجیهه جانم
خوووبی؟
با توجه به اینکه سه روزی میشه که به تلگرام و اینستاگرام وصل نشدم،دیدن این پستت خیلی خوشحال کننده بود(در واقع پست گذاشتنت رو منظورمه)
خب ... اول از همه خیلی خوشحالم که دشمن عزیز رو تموم کردی.اون هم تو روزهای عید.وجیهه کتاب چقدر نزدیک به تصورت یا دور از اون بود؟
بعد از اون بریم سراغ این پست
چه خوابی دیدی تو دختر.هی داشتم فکر میکردم به اینکه 9 آبان 96 چه اتفاقی تو زندگیت منجر به مرگت شد.اصلا این مرگ،مرگ یک احساس بوده؟یا مرگ یک بخش از شخصیتت(حالا مثبت یا منفی)!
راستی تعبیر مرگ خوب بود یا بد؟
اصلا میگم دیدن یه همچین خوابی تو عید اتفاقا میتونه دارای مضمون باشه.اینکه اون آدمی که تو 96 بودی تموم شد و رفت.حالا باید با وجوج نود و هفتی زندگی کنی.یه تغییر...چیزی که خودت هم در پی اش هستی.

پاسخ :
خب پیشنهادم اینه که یه سری به تلگرامت بزن:)
خب..خب اینجا نمی تونم تمام احساساتم رو بگم.باید یه پست بنویسم یا اصلا توی نامه بنویسم.کلی حرف دارم درباره اش.اما سالی...سالی عزیزم.اون فوق العاده بود:)
....
خب فکر میکنم همین باشه.فکر میکنم شخصیت من توی سال نود و شش دیگه الان زنده نیست.حالا این خوبه یا بد نمیدونم!اما فکر میکنم میتونست مرگ واقعی هم باشه.یعنی یجور مرگ فیزیکی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
About Me
اگه کفگیرتون خورد ته دیگ...غصه نخورین چون بهترین قسمت یه قابلمه ته دیگشه.با ته دیگای زندگیتون حال کنید.مشکلات زمینی...ته دیگای سیب زمینی بهمون تحویل میدن...هرچقدر سخت تر باشن ته دیگامون برشته ترن
پیوند های روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان