ته دیگ سیب زمینی

بزرگی می گفت:سیب زمینی هم هستی،ته دیگش باش!

کمی دلتنگ ما باش

/ بازدید : ۵۴

کمی بیا به فکر ما باش.به ما فکر کن که حتی عامه پسند هم نبودیم.ما شیرینی نارگیلی های ته ویترین شیرینی فروشی ها بودیم که مغازه دار هم خجالت می کشید از فروختن ما.ما منتظر مرگ آدم ها بودیم که برویم سر مراسم خاکسپاری.به تمامی بستگان و خویشاوندان آن مرحوم تعارف شویم و با اکراه چند نفری دستشان به سمت ما بیاید.بله؛درست مثل شیرینی های نارگیلی مردم به وقت غصه و اشک سراغمان می آیند.ما آرامشان می کنیم که دوباه خنده شان را ببینیم ولی به وقت شادی و جیغ بنفش آنها می رفتند تا با شیرینی خامه ای هایشان بخندند.دوباره و دوباره ما که بی کس و تنها ته ویترین دنیا داشتیم فروش رفتن ناپلئونی ها و رولتی ها و عسلی ها را می دیدیم خودمان را گول زدیم که:ابن یکی با بقیه فرق داره!د میگم بت فرق داره حتما.این میمونه.بامون میخنده...

یک روز تو برمیگردی که دوباره برای همیشه پیش ما بمانی.این فردای همان روزی ست که ما از ته ویترین کوچ کرده ایم.ما رفته ایم به سطل آشغال دنیا.به سرزمینی که همۀ فراموش شده ها جمع می شوند دور هم و همه را به جز خودشان فراموش می کنند.ما پادشاهی شیرینی نارگیلی خواهیم داشت.ما عام و خاص نپسند ها.ما لعنت شده ها.ما طلسم شده ها...تو هیچ وقت نمی توانی ما را پیدا کنی مگر اینکه خودت فراموش شوی.

بیا و به فکر ما باش قبل از اینکه کوچ کنیم.حداقل می توانیم بگوییم میان آن سرزمین های سرد کسی دست هایمان را با یک کاسۀ سوپ گرم کرد.ما را با همین دیوانه بازی هایمان دوست داشته باش.با همین بستنی و هات چیپس خوردن هامان.ما را به خاطر داشته باش وقتی شب ها نور ماه می افتد روی صورتت و بی خواب می شوی.به یاد ما باش وقتی ظهر های تابستان آفتاب می خورد وسط کله ات و نمی دانی کدام خری این موقع از روز بیرون می رود.ما دیوانه های چرک فراموش شدۀ تیمارستان هستیم.دیوانه شو و به ملاقاتمان بیا.قول می دهیم باد نکنیم روی دستت.قاطی شیرینی های میوه ای می شویم و میرویم.

نویسنده : وجوج جیم ۱ لایک:)
یاسمن مجیدی
04 Tir 18:15
مثل اینکه گرفته دلت
چقدر هم تنهایی...

چطوری وجیهه؟
نظر دهی پست آخر بسته بود اینجا برات نوشتم.دختر حال دلت خوبه؟
پاسخ :
:)
یاسمن مجیدی
01 Tir 13:37
فوووق العاده بود.از حیث منظر و خلاقیت در روایت...تو معرکه ای دختر
پاسخ :
تو یکی ازون کیک شکلاتی هایی هستی که حاضرم بخاطرشون بیست کیلو چاق شم:)
مرسی
کلوچ:)
01 Tir 12:19
آخ خدا! داغون کردی ما رو با این متنت وجوج!
پاسخ :
چی شد؟دلت شیرینی میخواد؟
آسـوکـآ آآ
01 Tir 09:09
به به:-)
پاسخ :
:)))
//][//-/ ..
01 Tir 05:32
انگار هر بار به امید خواندن پستی شبیه این به وبلاگت می‌امدم و می‌ترسیدم نکند دیگر اینطوری ننویسی :) یک پستی که مثل پستی که در مورد کوچه های یزد نوشته بودی و در ذهن من رنگ سرمه‌ای دارد. یک پستی که دلم را تکان بدهد٫‌ گرم کند :)‌ زنده باد وجوج جانی من :)
پاسخ :
نمیدونم چی میشه که اینجوری مینویسم
شابد وقتایی که حال خوب و بدم باهم قاطی میشه و نمیدونم خوبم یا بد
خوشحالم که خوشت اومده الی:)))
مه گل سهروردی
01 Tir 01:00
قشنگ بود منکه به اندازه ی خوردن یک شیرینی خامه ای از خواندن دردودلهای یک شیرینی نارگیلی لذت بردم مخصوصا "تو هیچ وقت نمیتوانی ماراپیدا کنی مگر اینکه خودت فراموش شوی"
فراموش شدن خوبه یابد؟
پاسخ :
باید ببینی کی فراموشت کرده.من که خیلی دوست دارم یه سری آدما فراموشم کنن ولی مشکل اینجاست که کسایی که دوستشون دارم زودتر فراموشم می کنن
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
About Me
اگه کفگیرتون خورد ته دیگ...غصه نخورین چون بهترین قسمت یه قابلمه ته دیگشه.با ته دیگای زندگیتون حال کنید.مشکلات زمینی...ته دیگای سیب زمینی بهمون تحویل میدن...هرچقدر سخت تر باشن ته دیگامون برشته ترن
پیوند های روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان