ته دیگ سیب زمینی

بزرگی می گفت:سیب زمینی هم هستی،ته دیگش باش!

لواشک با طعم سوسک

/ بازدید : ۷۷

من کودکی بدی نداشتم.حتی در آن سال ها خیلی هم بچۀ ویژه ای بودم.مامان برعکس مادر بقیه دوستانم خانه دار نبود و من از وقتی که توانستم خودم بروم دستشویی یا حتی کمی قبل از آن نیمی از زندگی ام را در مهدکودک می گذراندم. آن زمان مهدکودک های خصوصی حکم کالج هایی را داشتند که نوابغ جهانی را پرورش می دهند.مهدکودک ما لباس فرم مخصوص داشت.پسر ها شلوار و پیراهن آبی و دختر ها پیراهن و دامنی به همان رنگ می پوشیدند.من حتی تابستان ها کلاس زبان می رفتم و تمام درز های اوقات خالی زندگی ام هم پر می شد.با این وجود زندگی ایزوله ای داشتم که خالی از هر هیجان اضافه ای بود.تنها دوستم پسرهمسایه مان «رسول» بود که برای دوچرخه ام برچسب های شب رنگ می خرید و با هم از سر کوچه تا آخرش مسابقه می گذاشتیم.با همه اینها خیلی جدی می گویم که کودکی بدی نداشتم.گاهی با پسرخاله ام که تنها همبازی من در خانواده بود می رفتیم مغازۀ «آقاجون» و «لواشک ده تومنی» یا بستنی دوقلو می خریدیم و در راه خانه می خوردیم.در خانواده ما هم مثل همه خانواده های دیگر یک فرد همه فن حریف بود که به کارخانه های چیپس و لواشک سازی رفته بود و دیده بود که تمام سیب زمینی های گندیده را در روغن سوخته سرخ می کنند و هر چه میوه گندیده و کرم خورده هست را با کرم هایشان توی دستگاه می ریزند و چرخ می کنند و یک جای کثیفی پهن می کنند تا بخشکند.در آن جای کثیف هر نوع موجود کثیفی اعم از سوسک و مارمولک و موش رفت و آمد داشتند و چه بسا یکی از همین سوسک ها همراه با لواشک بسته بندی نشده باشد؟این حرف ها را کم کم تمام اعضای خانواده یاد گرفتند و هر بار که لواشک دست ما می دیدند می گفتند:سوسکاش خوشمزست؟ البته این حرف ها روی ما بی اثر بود و تا روزی که آقاجون مغازه داشت ما لواشک ده تومنی را فراموش نمی کردیم.البته یکبار در همان مهدکودک خصوصی ما را برای اردو بردند به یک کارخانه لواشک سازی.آنقدر که فکر می کردم کثیف نبود؛یعنی اصلا کارکنان با سوسک و موش ها حشر و نشر نداشتند و مواد در داخل مخزن های بزرگی بدون دخالت دست مخلوط می شد و بسته بندی هم بهداشتی بود.آرم استاندارد را هم که یکی از مربی های مهد به بچه ها نشان داد،خیال همه مان راحت شد و آن روز تا توانستیم لواشک خوردیم.

امشب هوس همان لواشک های کثیف را کرده بودم.می دانستم که دیگر جایی «لواشک ده تومنی» تولید و فروخته نمی شود.رفتم از همان لواشک هایی که مثل لاستیک کش می آمدند و بهشان می گفتیم «لواشک لاستیکی» خریدم.در راه خانه لواشک را به همان شیوه سنتی تا زدم و انداختم گوشه دهانم.مزۀ پای سوسک می داد.خوشحال شدم که حرف های آن فامیلمان درست بوده و یک کارخانه هایی هنوز خط تولید لواشک های کثیف را دارند.

نویسنده : وجوج جیم ۵ لایک:)
زینب
07 Mehr 14:12
سلام!
دلم خواست لواشک نه ها دهه هشتاد دلم خواست گرچه هفتادیم ولی تو دهه هشتاد بچگی کردم.بستنی زی زی گولو میهن خوردم ،یخمک خریدم از این دوقلوها خریدم.وای چه عالمی داشتیم.
راستی وجوج شما هم از اون خط کشا داشتین که میزدیم رو مچ دستمون لوله میشد عین دسبند.
+مرسی بابت این متن .دوستداشتنی و خواندنی بود!
:)
پاسخ :
نه تنها از اون خط کشا داشتیم بلکه از اون خودکار ها که یه رول کاغذی دورشون بود هم داشتیم و روش تقلب می نوشتیم:)
جوجه، ولی تیغی
06 Mehr 00:27
یادمه پفک جومونگی 100 تومن بود. یه مدل لواشک هم بود ده تاش صد تومن:)))از خاطرات یک دهه هشتادی...
پاسخ :
بستنی آلاسکا 50 تومن بود
بستنی کیم 100 تومن
یه سری بستنی دوقلو هم بودن که فقط بچه پولدارا میخوردن:200 تومن:)
کلوچ
03 Mehr 21:27
من بچه بودم از وسطای تیر تا آخرای آبان همه داشتن لواشک درست می کردن. تیر که آلبالو ها می رسید با آلبالو، بعضیا با گیلاس، بعدش مرداد که می شد با آلوچه که لواشکش روشن تر بود خیلی عم ترش بود، یه کسایی شاتوت هم می ریختن توش. پاییز که می شد می زدن تو کار سیبای پادرختی. رو پشت بوم و رو بند رخت لواشک پهن بود همه. از امامزاده هاشم هم می رفتی سمت هراز بغل جاده لواشک می فروختن.به اندازه ی ذخیره ی دوسال تو یخچال همه لواشک بود که باید تا تیر سال بعد تمومش می کردن که دوباره لواشک بگیرن. ما ها هم مجبور بودیم هی لواشک ببریم مدرسه. همه بچه ها میاوردن البته. یه مهسا داشتیم مامان بزرگش لواشکو با آلبالوی خالص درست می کرد و یه عالم نمک. اون از همه پرطرفدارتر بود. بهار که می شد واسه اینکه زودتر تموم شن لواشکا تو هر جور خورشتی که فکرشو کنی لواشک می ریختیم. بعد دوباره تابستون همه چی شروع می شد. آلوچه چیدن و با دست صاف کردن و پهن کردنش تو آفتاب و انگشت زدن به لواشکای خشک نشده. دلم از اون لواشکا خواست الان. که بعدش فشارم بیفته غش کنم سرم تیر بکشه و مامانم یه قاشق عسل بچپونه تو دهنم.
پاسخ :
چقدر جذاب بوده زندگیتون.ما بیشتر علاقه به خشک کردن میوه ها داشتیم.مامانم کلی زردآلو و هلو و آلبالو و گوجه رو هر سال خشک میکرد برای زمستونمون.از اون طرف بساط آبغوره و آبلیمو و رب گوجه و ترشی و بعضا رب انار هر سال پهنه تو خونه ها؛حتی الان.
آسـوکـآ آآ
31 Shahrivar 22:47
خدارو شکر که هنوز هم هستن:-)
یاسمن مجیدی
30 Shahrivar 16:33
من مزه یه لواشک هنوز رو زبونمه.لواشک خونگی دوست مامانم.
مال دوران بچگی
پاسخ :
وای آره آره:))))
منم از این چیزای خوشمزه که بعدش دیگه مثلشون پیدا نمیشه خوردم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
About Me
اگه کفگیرتون خورد ته دیگ...غصه نخورین چون بهترین قسمت یه قابلمه ته دیگشه.با ته دیگای زندگیتون حال کنید.مشکلات زمینی...ته دیگای سیب زمینی بهمون تحویل میدن...هرچقدر سخت تر باشن ته دیگامون برشته ترن
پیوند های روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان