ته دیگ سیب زمینی

بزرگی می گفت:سیب زمینی هم هستی،ته دیگش باش!

ما سرخوشانِ مستِ دل از دست داده ایم؟!

/ بازدید : ۶۲

بله گفته بودم.باز هم تولد من بود و بر خلاف پارسال،این بار سعی کردم بهترین و دوست داشتنی ترین آدم های زندگی ام را جمع کنم و با هم جشن بگیریم.سعی کردم اما باز هم نشد که همه دور هم باشیم.مثلا مهسا نبود.یاسمن و سارا و متینا هم آنقدر دور هستند که امکان حضور داشتن را نداشتند.آناهیتا هم رفته بود که با انگشت های کشیده اش هنر موسیقی را نوازش کند.پریچهر هم مصدوم بود.نیکو هم گمان میکنم دیگر خیلی خفن شده باشد و با ما جوجه دبیرستانی ها نپرد!با این وجود پریسا بود.پریسایی که دیگر یک دوست نیست و مثل یک خواهر دلسوز،آمار لباس زیر های کمد مرا هم دارد.مریم هم بود.همان مریمی که اگر چهارسال پیش بهم می گفتند یک روز بهترین همکلاسی ات می شود جام شوکران سر می کشیدم.مرتضی بود.مرتضی دوست مهسا بود و الان دیگر دوست همۀ ماست؛ما مرتضی را مثل یک تخته شکلات بین همدیگر تقسیم کرده ایم و داریم فکر میکنیم عجب!پس پسر ها اینجوری هستند.راستی زینب هم بود.زینب آنقدر آرام است که من خاطره هایش را هم فراموش میکنم.با این حال این جشن برگزار شد و ما تا جایی که توانستیم خندیدیم و همچنان به همدیگر فحش های رکیک دادیم و به کافه و کافه دار و کلا هر چیز «کاف» داری بد و بیراه گفتیم.اصلا قرار بود برویم فلافل سلف سرویس من بچه ها را مهمان کنم ولی اسیر مدرنیته شدیم و به قول مریم معذب بودیم!مرتضی برای ما ویالون زد و بچه ها یک عکسی گرفتند که مرا درحال کف و خون قاطی کردن از ذوق نشان می دهد.من حتی توانستم یک صدای دردآوری از ساز در بیاورم.بگذارید این را هم افشا کنم که مریم و پریسا نه تنها برای من هدیه نیاوردند بلکه هدیه هایم را هم مصادره کردند و من از آن بستۀ شش تایی مدادپاکن دار فقط دو تایش را دارم(یکی را زینب و دیگری را عطیه کش رفتند).آخر ماجرا با چیپس و ماست و آبمیوه تمام شد.با همدیگر خداحافظی کردیم و این هم شد پایان دورهمی ما.

باید خدا را حسابی شکر کنم یا زانوی غم بغل بگیرم برای روزهایی که دیگر همچین جمعی وجود نخواهد داشت؟

+هفدهِ هفتِ نود و هفت مهر من به طرز عجیبی هفده ساله شدم.

نویسنده : وجوج جیم ۱ لایک:)
دختر خوب
16 Aban 15:03
قبول نیست ما مرتضا رو ندیدیم....
ما هم از ان شکلاتا....
یدونه برا تولدم بیار...
99درصد باشه فقط...
پاسخ :
حالا اگه جور شد و آخر هفته هوا خوب بود یه تور مرتضی گردی برگزار میکنیم
تولدت کی است؟اگر در کافه نارنجی تولدی بگیری با سرعت نور خود را خواهم رسانید.شکلات هم قابل شما رو نداره اصلا:)
ذوق زده
09 Aban 23:02
خب آدرس بدید و دعوتمون کنید تا بیاییم.
سعی میکنیم هدیه هم بیاریم. کادوهای جورواجور و رنگارنگ
ذوق زده
27 Mehr 20:15
خخخ واقعا میشه دوباره تولد گرفت؟! دوباره به خرج و زحمت افتاد!
به نظر من میشه بدون گرفتن تولد هم هدیه رو دریافت کرد. منتها نگفتی اصلا هدیه چی دوست داری. چی دوست داشتی و تا حالا بهت هدیه ندادن؟
پاسخ :
تولدهای ما تفاوتش با دورهمی های معمولی اینه که تولده.زحمتی نداره:)
من هر چیزی که بشه عنوان هدیه روش گذاشت رو با آغوش باز می پذیرم
ذوق زده
27 Mehr 15:29
کاش ماهم می تونستیم تو جشن تولدت شرکت کنیم.
من حتما با کادو می اومدم و منتظر دریافت هدیه نمیزاشتمت!
ولی قبلش می پرسیدم چی دوست داری تا نزدیک به همون کالای مورد نظر که دوست داشتی، برات هدیه و کادو می اوردم
پاسخ :
اگه قراره کادو بیارید من یبار دیگه تولد میگیرم.طوری نیست که:)
شایان
27 Mehr 09:37
با توجه به شناختی که ازت دارم باید خدا رو شاکر باشی که این همه آدم واسه تولدت جمع شدناااا..از اون‌گذشته ویالون زدن برات لامصب..فک کن!....کم چیزی نیست این :)
پاسخ :
 اینجوری نگو الان همه فک میکنن ما چقد ندیده ایم!بعدا تو پی وی برات تعریف میکنم چقدددد خفن بود.اصن مرده بودم از شادی:))))
ذوق زده
25 Mehr 21:49
هدیه هارو مگه موقع جشن دریافت نکردی؟!
زیبا می نویسی ممکنه از وجوج یکسال دیگه بگی و از روز هفده، هفت نود و هشت و 18 ساله شدن وجوج

پاسخ :
نه:)))
ممکنه هیچوقت هم دریافتشون نکنم!یکم موضوع پیچیدست
یاسمن مجیدی
23 Mehr 14:51
من دیگه دوستام اونقدری نیستم که بتونم همه رو دور هم جمع کنم.
اما...اما...
امسول شاید یه جشن تولد متفاوت بگیرم.امیدوارم بشه
پاسخ :
کاش من هم میتونستم بیام تولدت...
آسـوکـآ آآ
20 Mehr 23:41
تولدت مبارک:-)
پاسخ :
ممنون:)
ذوق زده
20 Mehr 22:35
تولدت مبارک وجوج
کاش می گفتی که یاسمن و سارا متینا کجا هستند و چرا پریچهر مصدوم شده است!
مرتضی اسم مستعار هست یا نه واقعا پسری هست که فکر میکنید عجب پسرها اینجوری هستند!!! چ جوری؟؟!!
کاش از هدیه هات بیشتر می گفتی. و یا مقایسه می کردی با تولد سال گذشته و سال اینده ای که خواهد امد را هم کمی در موردش حرف میزدی.
هفده- هفت- نود و هشت به طرز عجیبی هجده ساله می شوی و پشت کنکوری
پاسخ :
یاسمن و متینا توی شهرخودشون هستن.پریچهر هم متاسفانه ناپرهیزی کرد و توی سالن ورزش یه حرکت فیزیکی وحشتناک زد
راستش خودمونم نمیدونیم مرتضی چجوریه:)
هدیه هام رو هنوز دریافت نکردم!هروقت به دستم رسیدن حتما:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
About Me
اگه کفگیرتون خورد ته دیگ...غصه نخورین چون بهترین قسمت یه قابلمه ته دیگشه.با ته دیگای زندگیتون حال کنید.مشکلات زمینی...ته دیگای سیب زمینی بهمون تحویل میدن...هرچقدر سخت تر باشن ته دیگامون برشته ترن
پیوند های روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان