ته دیگ سیب زمینی

بزرگی می گفت:سیب زمینی هم هستی،ته دیگش باش!

خانوم جان

/ بازدید : ۴۰

بعد از یک ماه نیامده ام اینجا که از روزمرگی هایم بنالم و به کنکور فحش بدهم و یادآوری کنم که من هرروز صبح قبل از اینکه آفتاب بزند بیدار می شوم و عصر ها بعد از غروب بر میگردم خانه...نه نه.یک فرد جدید در خانواده از دنیا رفته است(بله.خدا رفتگان شما را هم بیامرزد).من هیچ خاطره واضح و روشنی از فرد متوفی ندارم.هر چه که زور میزنم و به حافظه ام فشار می آورم فقط همین را به یاد می آورم که هر وقت فرد متوفی می آمد خانۀ مادر من ورودش را با جملۀ:خانوم جان اومد. اعلام می کردم و معمولا با تشر دیگران رو به رو می شدم که:خانوم جان نه.بگو زن دایی.فقط همین.زن پیر و تنهایی بود.همسرش را در جوانی از دست داده بود و ماه های پایانی زندگی اش را بیمار بود(بله.زن بیچاره راحت شد).الان کسی مرده که من خاطره های مبهمی از زمان زنده بودنش دارم.این ترسناک نیست؟مطلقا نه.

هفتۀ پیش من و مریم مانده بودیم در پایگاه مطالعاتی مدرسه که درس بخوانیم.بعد از ساعت رسمی مدرسه،موتورخانه به طور خودکار خاموش می شود و این بود که بعد از سه ساعت،خواستیم برویم طبقۀ اول کمی چای بنوشیم و گرم شویم.همان موقع بود که فهمیدیم تمام چراغ های طبقۀ دوم خاموش است.من بودم،مریم و مدارکی که می گفت سال ها پیش به جای دبیرستان دخترانه،یک قبرستان در این محله وجود داشته.دلم نمیخواست تا آخر عمرم بمانم توی کلاس و بترسم.پس در را باز کردم و به مریم گفتم بیا بدوییم.مدرسه،یکبار بازسازی شده و حالا خبری از آن مدرسۀ بزرگ با درخت های قدیمی کاج نیست.معماری احمقانۀ ساختمان طوریست که راهرو های بی پایان،یک سری کلاس را به هم مرتبط می کنند.در هر صورت ما تا طبقه اول دویدیم و متوجه شدیم به جز ما و معاون مدرسه،هیچ احدی در این قبرستان بازسازی شده نیست.معاون هم ابتدا کمی ما را ترساند و گفت یکی از اعضای کادر آموزشی می گوید که روح مرده ها را گاهی حس می کند.بعد ما را تسلی داد که این مرده ها در زمان زندگیشان هیچ کاری نکردند،پس الان هم کاری با کسی ندارند.با مریم کمی چای نوشیدیم.فلاسک را پر کردیم و کلیه هایمان را خالی.کلید برق راهرو ها را پیدا کردیم و به پناهگاه عزیزمان برگشتیم.قطعا مردگان برای دنیا بی خطرتر از مایی بودند که از مواد و امکانات جهان استفاده می کردیم و در عوض کربن دی اکسید و کود انسانی تحویل می دادیم.

+ در برابر این دنیای فانی،دبیر عقده ای آمار و احتمال و فاینال زبان فردا چه اهمیتی دارد؟

نویسنده : وجوج جیم ۰ لایک:)
یاسمن مجیدی
20 Azar 21:43
واااااهی
فکر کنننن
از منصب گذشت
از زیر بار این همه فشار
مرررررردی تو شااااازده
مرررررد
پاسخ :
زمان مشخص میکنه
یاسمن مجیدی
20 Azar 10:13
من هنوز دارم به اون تیکه فکر میکنم که شازده به فخری گفت من بودم که رشید رو کنار زدم برای رسیدن به تو
پاسخ :
خام است...عشق پخته می کند خام را
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
About Me
اگه کفگیرتون خورد ته دیگ...غصه نخورین چون بهترین قسمت یه قابلمه ته دیگشه.با ته دیگای زندگیتون حال کنید.مشکلات زمینی...ته دیگای سیب زمینی بهمون تحویل میدن...هرچقدر سخت تر باشن ته دیگامون برشته ترن
پیوند های روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان