ته دیگ سیب زمینی

بزرگی می گفت:سیب زمینی هم هستی،ته دیگش باش!

be brave and do it!yeah

/ بازدید : ۲۰۷

Your account was successfully deleted from our system.
Come back soon.

Delete Your Account

+ به یقین این لذت بخش ترین فرم درخواستی بود که پر کردم.درخواست ورود به دنیای واقعی!آن هم در زمانی که تلگرام از کاربری جدید خودش رونمایی کرد.عجیب است بخدا!

برایمان گفت که انسان هاسرانجام بعد از همه راه هایی که کشف می کنند و اختراعاتشان...در آخر برمی گردند به زندگی طبیعی شان.نمیدانم این اصل تکامل را نقض می کند یا نه ولی شجاعت به خرج دادم و انجامش داد..بله!

نویسنده : وجوج جیم ۱۷ نظر ۷ لایک:) |

باید در تقویمت بنویسم:خجسته میلادش

/ بازدید : ۱۰۲

خوشحالم 

باید خوشحال باشم.من خوشی های کوچک واقعی دارم و سزاوار خوشحالی عمیقی ام.اینکه هرکس به روش خودش،خودش است،که تلگرام را آپدیت می کنم و چندین پیام از مخاطبینی که تنها با کلمات آنها را می شناسم پیش رویم است،جملاتی که کوتاه و ساده ولی خالص و پراز محبتند،که تم تولد و مهمانی چند ساعته ای نیست و به جایش بیست دقیقه ای از آخر زنگ ادبیات می پیچانیم و سر و تهش با چند سلفی دزدکی و فیلم قاچاقی و یک برش کیک و تم مدرسه بهم می آید،که همه می خندند و پاهایشان توی کفش مجلسی خفت نشده،که پول معیار خوشبختی هایمان در این قاب کوچک نیست،که یکبار برای همیشه تولدی دارم که در آن ظرف پیرکس و زیرشلواری کادو نمی گیرم،که کسی در آن سوی دنیا تاریخش را منطبق می کند و یادش هست که چرا میگوییم ۱۲۰ شوی،که آدم هایی هنوز به ظرافت ها اهمیت می دهند و من بیگانه و تنها نیستم،که امروز خورشید کمی لطیف تر می تابد و باد سرخوش تر می وزد،که رادیو آهنگ ملایمی پخش می کند،که امروز حالم خوب است و میفهمم که بزرگترین کادوی زندگی ام سلامتی است،که می توانم طرحی را دوباره روی بوم بیاورم و لذت خلق کردن را مزه مزه کنم،که مادرم هیچ وقت پیام تولد برایم فوروارد نکرده و خواهرم نه تا شکلات فندقی از زخیره شکلاتش را بخشید به من،که می آیند وبلاگم،پیام میفرستند،در کافه قرار می گذارند و اینها هیچ کدام مجازی نیستند.نه!عشق و دوستی هیچ وقت مجازی نمی شود.

...

قدیم ها اینطور نبود.تولد هایمان بهانه اعضای فامیل برای آش پختن بود.حتی آش به مراتب مهم تر از کیک محسوب می شد و خب آرزوی قد بلند بودن از همان وقتی که دستمان به بادکنک بزرگ ها نمی رسید در ما نهادینه شد.یکبار بابانوئل کادو گرفتم و آخرین کادوی باحال...آه!بله آن کتاب آموزش کاریکاتور از دایی ام.بعدش دیگر تمام شد  و حالا هدیه ها دارند خیلی شیک تر می شوند.آن کاغذ کادو گل دار ها هم منقرض شده اند.دلم هم تنگ است البته ولی بالاخره این کار را کردم.شاید با دردسر و سختی و زحمت ولی بزرگترین فانتزی ذهنم را به ثمر رساندم.مثل آن دختر کلاس اولمان لباس تیشان فیشان نپوشیدم و کلاس را برایم پراز جینگولات نکردند ولی یکبار برای همیشه در عمرم تولدی داشتم که با فرم مدرسه و تخته سیاه و معلم بود.


+وقتی این حجم از دوستی را دیدم شک کردم که شبکه های اجتماعی را کاملا مسدودکنم یا نه.صد البته که خواهم کرد!یک همچین کسی چرا باید نگران تنهایی باشد؟


+بهم نمی آید این عدد.زیادی برایم بزرگ است.سنم را میگویم که حتی از نام بردنش شرم و هیجان دارم.


یادداشتی از 17-7-96

امضا:وجوج جیم

نویسنده : وجوج جیم ۵ نظر ۳ لایک:) |

یک دوم جذابیت

/ بازدید : ۱۰۷

نیمه دوم سال برایم جذاب تر است.سوسک نداریم و پشه ها بی حال می افتند گوشه خانه.هوا خنک است(مهم ترین نکته) و در روزهای خاصی می شود دستکش پوشید و شال گردن را پیچاند دور گردن و طوری نفس کشید که شیشه عینک بخار بگیرد.این نیمه دوم سال است که می توانم با احساس بهتری آهنگ های روسی گوش بدهم و بعد سعی کنم "خ" را با غلظت تلفظ کنم!

اینکه در یک از معتدل ترین فصل های سال به دنیا آمده ام هم جای مسرت دارد.فکرش را بکنید:ساعت هشت و بیست دقیقه هفدهم مهر،وقتی که مردم تازه از خواب بیدار شده اند و گرمای لذت بخش آفتاب به تن دیوار های شهر می خورد...همیشه با خودم فکر کردم که یک زمان طلایی ست!سال هاست که در روز های عادی به طور طبیعی همین ساعت بیدار می شوم.

حالا یک قسمت خیلی تاریک هم دارد این نیمه ی جذاب که دقیقا مربوط به تاریکی هوا می شود.دیروز با نهایت بدبختی به سر ایستگاه رسیدم و فهمیدم که سرویس حمل و نقل شهرم بر اساس حضور خورشید در آسمان تنظیم می شود و به نحو مرغی شکلی دستگاه های اتوبوس باید به محض غروب آفتاب بروند توی لانه!عجیب تر این بود که چند نفر مرا یک دانشجوی بدبخت فرض می کردند که در شهر غریب و بی کس است.البته بهتر بود که واقعیت را ندانند!البته شاید واقعا قیافه ام شبیه این دانشجو های مشروطی باشد که از شدت خنگی هیچ راهی برای کسب نمره ندارند.

یکبار هم مسئول کتابخانه بهم گفت که خیلی شبیه دخترداییش هستم که در ایتالیا درس میخواند!

یعنی میخواهم بگویم یک جماعتی هستند که با راه های ناجوری میخواهند مرا به جماعت نخبگان جامعه پیوند دهند و خبر ندارند موضوعی که به نظرم برای پایان نامه ام مناسب است تهیه گزارشی از انواع مختلف شیرکاکائو بر روحیات دانش آموزان است ؛ مهم ترین فاکتورم برای انتخاب همسر آینده هم احتمالا استفاده از مسواک دو بار در روز است!


+ من دانشگاه را دیده ام.میدانم که نباید در اتوبوس هایش کارت زد و از همه مهم نان و نمک سلف را چشیده ام.به شما هم پیشنهاد میکنم قبل از گرفتن دفترچه کنکور حتما این کار را بکنید و ببینید که اصلا ارزشش را دارد یا نه!



دانشگاه یکی از راه های تضمینی کاهش وزن است!

پ.ن:دوچرخه هزار بار برایم ایمیل زده و به طور غیر مستقیمی به چرت بودن عکس هایم و غیرقابل چاپ بودنشان اشاره کرده.همین جا و در همین زمان استدعا می کنم اگر شما هم دارید عذاب می کشید:

1.دیگر وبلاگم را دنیال نکنید.

2.بهم عکاسی یاد بدهید.

3.به تصورات خودتان متکی باشید.

نویسنده : وجوج جیم ۹ نظر ۲ لایک:) |
About Me
اگه کفگیرتون خورد ته دیگ...غصه نخورین چون بهترین قسمت یه قابلمه ته دیگشه.با ته دیگای زندگیتون حال کنید.مشکلات زمینی...ته دیگای سیب زمینی بهمون تحویل میدن...هرچقدر سخت تر باشن ته دیگامون برشته ترن
پیوند های روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان