ته دیگ سیب زمینی

بزرگی می گفت:سیب زمینی هم هستی،ته دیگش باش!

شیک و هات چیپس لطفا!

/ بازدید : ۸۹

هی...هی...من اینجام!میخوای بشینی اینجا با هم حرف بزنیم؟مثلا بیا فکر کنیم افتادیم توی یه چاه عمیق.تا بیست و چهار ساعت دیگه هم کسی ما رو پیدا نمیکنه.میخوای این بیست و چهار ساعت رو کمی با هم حرف بزنیم؟مثلا من تعریف کنم که چقدر از ترکیب مربای آلبالو و پنیرلیقوان خوشم میاد.تو بگی که وقتی بچه بودی چند بار از کیف دوستت بدون اجازه لقمه برداشتی....میدونی؟هیچ کس به حرفایی که واقعا میخوام بزنم،حرفایی که ته دلم رسوب کردن گوش نمیده.همه میخوان نظرم رو درباره آخرین کتابی که خوندم بگم،دوست دارن با من بحث فمینیست رو وسط بکشن و هی با اصطلاحات جامعه شناسی و منطق بازی کنن.من خسته شدم!من میخوام یه نفر،حتی شده تو،بدونی که من بالاخره ریسک کردم و سوار اون کش های مسخره شدم _مهسا بهشون میگفت بانجی جامپینگ_ و پریدم!این آرزوی همیشگیم بوده.من پریدم و داشتم تو آسمون غرق می شدم.این برات جالب نیست که بدونی وقتی از اون بالا داری میای پایین یهو تو دلت خالی میشه.قلبت گروپ گروپ می کنه و میفته تو پاچه شلوارت!؟دوست داری برات بگم که چیکار میکنم که کوکی هام خوشمزه بشن و چرا انقدر از آبگوشت بدم میاد؟تو برام حرف میزنی؟از همین چیز های مسخره بگو و من رو توجیه کن که کدوم خری تو هات چیپس هویج میریزه و چه مسیر فکری باعث شده دست به همچین جنایتی بزنه؟

من باید برم و تو اندازه بیست و چهار ساعت وقت داری که بیای من رو از این تنهایی عمیق نجات بدی.

نویسنده : وجوج جیم ۷ نظر ۴ لایک:) |

غرغری از اعماق درونم

/ بازدید : ۱۱۲

تو یادت نیست.شاید بقیه هم یادشان رفته باشد.اما این روز ها واقعا وجود داشتند.روزهایی که دغدغه ای نداشتیم.می نشستیم پای پی.سی.از هشت صبح تا هر وقت که دایی می آمد و پی.سی را از دستمان نجات می داد،تا وقتی که مادر می گفت «بسه دیگه داغ کرد اون لامصب.پاشید بیاید بیرون.»،تا هر وقت که دستشوییمان می گرفت و ما می رفتیم خانمان؛تا هر وقت که شد.پای پی.سی چه می کردیم؟یک کلام؛«جی.تی.ای» بازی می کردیم.جی تی ای در تهران که البته لوکیشن آن هر جایی بود به غیر از تهران!آنقدر در بزرگراه ها و پل های هوایی اش رانده ام که اگر همین الان مرا به محیط بازی ببرند چشم بسته می روم پاک هوایی.آن موقع دوران شکوه و جلال بازی های کامپیوتری بود.شاید هم من اینطور تصور می کنم.چون بعد از جی تی ای دیگر وقت نکردم سراغ بازی دیگری بروم.بزرگ شدنم و پرت شدنم به دنیای عجیب و مرموز واقعیت آنقدر یکهویی و غیر منتظره بود که بخشی از خودم و خاطرم را پای همان پی.سی زهوار در رفته جا گذاشتم.بخشی از من هنوز دارد توی جی تی ای مسافر کشی می کند،معتاد ها را زیر می گیرد و کنار ساحل دنبال «دختر خوشگلا» می گردد.

امروز سوار ماشین شدم به این فکر کردم که رانندگی در دنیای واقعی امروز،با گاز و دنده و ترمز اصلا کیف نمی دهد.دلم می خواهد مثل همان موقع ها دکمه های کیبورد  را فشار دهم و ماشین به راحتی حرکت کند.ماشین های جی.تی.ای موسیقی های خوبی هم داشتند.یکیشان اینطور می خواند«گل آفتابگردون هر روز به انتظار دیدن یاره..اما خورشیدو پوشونده ابری که تاریکه و تاره...» و یکیشان از محمد اصفهانی بود و از یکیشان جمله طلایی«پاکسان به کچلی خانواده می اندیشد.» را به یاد دارم.حالا باید بنشینم توی ماشین و یک مشت اراجیف گوش بدهم.هوم؟اگر بخواهم همان چیز هایی را گوش بدهم که سلیقه موسیقایی خودم میخواهد،از جامعه طرد خواهم شد و در تنهایی و غربت خواهم مرد!

گفتم غربت.بله غربت عجیبی است.همین الان هم دارم از غم غربت تباه می شوم!آدم ها می آیند توی زندگی ام.نگاهی می اندازند.چیز دندان گیری پیدا نمی کنند.می روند.بله!این را جدیدا کشف کرده ام.قبلا معتقد بودم این من هستم که روابطم را نیست و نابود می کنم اما تازه متوجه شده ام که در خیلی از این ویرانگری ها نقش من در حد یک سرباز بازنشسته است که لم داده روی کاناپه و اخبار جنگ را پیگیری می کند.

+امروز تولد علی پهلوان خواننده گروه آریان بود.خواننده قطعه معروف«گل آفتابگردون»_ وقتی کشور خودم را تأسیس کنم،به احتمال زیاد سرود ملی اش خواهد بود_.



تویی خورشید،منم اون گل:)
نویسنده : وجوج جیم ۷ نظر ۲ لایک:) |
About Me
اگه کفگیرتون خورد ته دیگ...غصه نخورین چون بهترین قسمت یه قابلمه ته دیگشه.با ته دیگای زندگیتون حال کنید.مشکلات زمینی...ته دیگای سیب زمینی بهمون تحویل میدن...هرچقدر سخت تر باشن ته دیگامون برشته ترن
پیوند های روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان