ته دیگ سیب زمینی

بزرگی می گفت:سیب زمینی هم هستی،ته دیگش باش!

جعبه

منظور از جعبه یک حجم تو خالی در دار است که مردم در آن چیز های باارزش یا اضافی یا حالا هر چی را قرار می دهند.دوستی گفته بود از «جعبه» ات عکسی بده.خواستم اول بگویم «جعبه» به آن معنای واقعی اش را ندارم.یکی از باکس هایی که قرار بود تویش کتاب های منبع المپیاد و کتاب های مورد علاقه ام را بگذارم را برداشتم و با تغییر کاربری آن را تبدیل به «جعبه» ام کردم.جعبه من حاوی بهترین و عزیز ترین «چیز» های زندگی ام است.بعضی از هدیه ها و یادگاری ها و نامه ها و... که اگر روزی بخواهم کوچ کنم با خودم می برمشان چرا که یادآور بهترین افراد زندگی ام هستند.



خب هر کدامشان داستانی دارند.از سمت شمال شرقی شروع میکنیم.آن دفترچه خاطرات قفل دار(که البته الان قفلی ندارد).آن قرمزه را می گویم.یکسال عید پسرخاله ام به جای عیدی انداختش بهم.فکر میکنم خیلی از وجود همچین چیزی در اتاقش شرم داشت که آن را بدون اینکه بخواهد با چیزی معامله کند داد بهم.یادم است که صفحه اولش کنده شده بود و بعد از آن شد از همین دفترهای مسخره ای که از اردیبهشت ماه تا پایان سال تحصیلی بین بچه های کلاس میگردد و هرکسی چیزی در آن می نویسد.

پایین آن دفترچه یک تکه دستمال توالت است(دقت کنید).اولین سوغاتی پریسا است.از مشهد که برگشت گفت که این را از دستشویی های باکلاس پدیده شاندیز برایم آورده،وقتی که رفته بودند در آنجا چای بخورند.

سمت چپ یک دفترچه کرمی است.حاصل یک روز پنجشنبه بود که با پریسا رفته بودیم کتابگردی و تصمیمم گرفتیم دو دفترچه جفت هم بخریم.خدا می داند که بحران مالی ام بعد از خریدش از بحران اقتصادی یونان شدید تر بود و بخاطر همین هنوز هیچ کلمه ای را لایق نوشتن در آن نمیدانم.یکبار تصمیم گرفتم باآن از هوشنگ مرادی کرمانی امضا بگیرم اما به شیطان لعنت فرستادم و منصرف شدم!

آن جعبه مشکی رنگ که شبیه کتاب های قدیمی است هم هدیه ای از دایی ام است.نمیدانم چه کاربردی دارد ولی خیلی خفن است!

دفترچه گل گلی هم هدیه ای از یاسمن است.همراه با اولین نامه اش برایم فرستاد و من هنوز در فکر این هستم که چه چیزی در آن بنویسم که لایق یک دفترچه گل گلی است.

آن بالای عکس دو ظرف مسی است.یکیشان قندان است و سوغاتی یک دوستی است.دیگری کماجدان نقلی ست که یک عصر تابستانی از میدان نقش جهان خریداری شده.دوستش دارم چون یکهو چشمم را گرفت . با مادرم تصمیم گرفتیم در آینده برای بچه ام در آن فرنی و حریره بادام بپزم.

در سمت شمال غرب به چند کیف برخورد می کنیم.کیف مشکی سوغاتی مادربزرگ گرامی است از کربلا وقتی که قرار بود برای هیچ کس هیچ چیزی نیاورد!و آن کیف نارنجی (؟) کوچک را هم فکر میکنم زمانی از شیراز برایم آورده بود.

کیف دیگری که هنوز جلد آن و ربان سفید رنگش را نینداخته ام دور هم هدیه ای است از یاسمن.قرار بود که برای شکل رویش داستانی بسازیم اما فعلا هیچ چیزی به ذهنمان نمی رسد و من بیشتر از داستان ساختن برایش خوشم می آید تا استفاده از آن.

در غرب تصویر چند پارچه می بینید(می بینید؟) یکی از آن ها با نقش آبی رنگش ساک دستی پارچه ای ست.خریده بودمش برای فرستادن هدیه برای دایی ام و یادآوری اینکه از کیسه های نایلونی نباید استفاده کرد.دو تکه پارچه کنارش را هم به همین منظور از دیجی کالا سفارش دادم.برای بسته بندی هدیه هایی که هنوز نخریده ام.

آن عروسک،راستش هدیه تولدم است.مبینا برای تولد پانزده سالگی ام بهم داد اما بعدا اعتراف کرد که سوغاتی سفرش از ماسوله بوده است.

آن پاکن صورتی غول پیکری که«For GIG Mistakes» آن را مزین فرموده رهاورد سفر مادربزرگم به سرزمین حقوق بشر است.نمی دانم با خودش چه فکری کرده بود اما از هیجان داشتنش چیزی کم نمی کند.

آن جعبه که در یک خودکار مشکی و یک مدادفشاری است از طرف دوچرخه بود.شاید زمانی که رفتم دانشگاه دلم رضایت بدهد با آن ها توی دفترچه گل گلی چیزی بنویسم.اگر رفتم دانشگاه!

در پایین عکس یک پاکت نامه زرد رنگ است.نامه یاسمن مجیدی.دختری که خیلی از من بزرگتر است اما نامه نگاری او را به یکی از الگو ها و مراجع تقلید من تبدیل کرده است.هربار که نامه اش را میخوانم حس میکنم یک نامه جدید است.

پاکت نامه مزین به نقش بته جقه حاوی نامه ای از زهرا امیربیک است.در چالش دوچرخه قرار شد که ما بهم نامه بنویسیم.نامه اش عالی بود و به من آموخت که هیچ چیز از هنر نمی دانم.

به بحث آن چیز های کوچک میرسیم.من عاشق سرکلیدی هستم.آنقدر که داشتن سرکلیدی را به کلید ترجیح میدهم.سرکلیدی خرسی یک یادگاری ست.از طرف دایی.پشت شنل قرمزش نوشته شده:chikago

سرکلیدی دیگر یک نقش کوچک از مقبره پاسارگاد است.مربوط به بهاریست که دوستانم برای اردو رفتن شیراز را انتخاب کردند و چون من میخواستم بروم کاشان یا هیچ جای دیگر و ثابت قدم هم ماندم هیچ جای دیگر نرفتم و توی خانه مرباهارا ریختم توی بستنی و خوردم.آناهیتا معرفت به خرج داد و این سرکلیدی را برایم آورد.

سرکلیدی چرمی که نقش گل و بوته دارد هدیه مدرسه است.روز سمپاد آن را به بچه ها دادند.پشت آن آرم هشت پر سمپاد حک شده و تنها چیزی ست که من بابتش از سمپاد حرصم نمی گیرد.

سرکلیدی چوبی که به شبیه یک پیراهن است را از مشهد خریدم.با قیمتی خیلی ناچیز.نمیدانستم چرا ولی خریدمش.جفت آن دست ساراست.بعد ها برای این سرکلیدی نقشه های دیگری ریختم.گفتم میدهمش به پسری که واقعا واقعا دوستش داشته باشم.نمیدانم سارا هنوز مال خودش را دارد یا گمش کرده یا خواهر زاده اش آن را جویده.

آن چاقوی کوچک یادگاری است که نمی دانم چرا به من داده شده.یک زمانی تصمیم گرفته بودم بگذارمش توی جیبم و با آن صورت کسانی که توی خیابان بهم متلک می اندازند را نقش یکZبزرگ بیندازم.خداراشکر از خر شیطان_فعلا_پایین آمده ام.

در شرق یک آلبوم موسیقی است.ناگفته ها از حافظ ناظری.خیلی وقت پیش خریده بودمش که در مواقع ضروری به کسی هدیه اش بدهم.هیچ فرد مبادایی پیدا نکردم و هنوز دارد خاک می خورد.

در بخش مرکزی که جعبه به معنای واقعی جعبه است.چوبی ست و کنده کاری دارد.محل نگه داری سرکلیدی هاست.آن پلاک یا حسین داخلش را از زمستان پارسال دارم.رفته بودم برای مسابقات صحیفه استانی.رتبه ای کسب نکردم اما این پلاک می ارزید.نمی دانم چرا ولی دوستش دارم.

آن نکه کاشی که نقش یک بانوی ایرانی را دارد را از مشاور مدرسه مان گرفتم.یک روزی برایش کوکی پختم و داخل جعبه گل گلی گذاشتم و بهش دادم.با آنکه خودم عاشق جبعه گل گلی و کوکی شکلاتی بودم اما فداکاری کردم.روز بعدش او این را به من داد.گفت که برایس خیلی باارزش است و فرد خاصی بهش داده است.آن موقع فهمیدم هیچوقت دستم برای بخشیدن نباید بلرزد.

 پاکت های سفید پستی و کاغذ های کاهی که هیچوقت در خانه ما در اتاق من دور ریخته نمی شوند را هم باید بتوانید ببینید.هیچ دلیلی وجود ندارد نگهشان دارم اما برای من یادگار روزهایی هستند که نامه می نوشتم و نامه می گرفتم.


 هنوز چیز های زیادی هستند که در «جعبه» ام نیستند.آپدیت خواهد شد...




جعبه ام «جعبه» نیست.در و پیکر ندارد.

+باتشکر از لنگه  جوراب عزیزم که حضور بهم رسانید.وی در جعبه ما که هیچ،در قلبمان جا دارد:)

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.
About Me
اگه کفگیرتون خورد ته دیگ...غصه نخورین چون بهترین قسمت یه قابلمه ته دیگشه.با ته دیگای زندگیتون حال کنید.مشکلات زمینی...ته دیگای سیب زمینی بهمون تحویل میدن...هرچقدر سخت تر باشن ته دیگامون برشته ترن
پیوند های روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان