برای آلابادی،جودی و سایر بستگان

/ بازدید : ۴۸

میدانی؟من خوشبخت بودم.از همان کودکی ام.آن موقع که دیگر چشمانم سبز نبود و دیگر به نظر هیچ کس با مزه نمی آمدم.من خوشبخت بودم که دختر ها از من بدشان می آمد و برای پسر ها هیچ جذابیتی نداشتم.من به اندازه تمام دیکته هایی که خودم نوشته بودم و دوستانی که نداشتم خوشبخت بودم.به بلندی پاشنه کفش که هیچ وقت نپوشیدم خوشبخت بودم.به رنگارنگی لاک هایی که هیچوقت نزدم خوشبخت بودم.به گرمای لب هایی که هرگز نبوسیدم خوشخبت بودم.به تعدد راه هایی که برای خوشبختی یافته ام هم خوشبختم.

دوست و یار کودکی ام را میشناسی رفیق شفیق؟همان آلابادی زرد پوش را می گوبم که یک روز تمام بخاطر کنده شدن دماغش غصه خوردم.حالا حتما بزرگ شده و قطعا او هم تنهاست.هر چه باشد او حاصل تخیلات من بوده.نامردی کردم که به امان خدا گداشتمش میان این دنیای غمگین.من به یادش افتادم.با خواندن همان نامه زردت.من دوستش داشتم.میدانی وقتی من چیزی را دوست دارم یعنی چه؟یعنی خیلی چیز ها!خیلی چیز ها که میدانی یعنی چه؟یعنی همه چیز هایی که برایت نوشتم.


باری،من شمس خودم را یافتم!بار دیگر آلابادی را به زندگی ام دعوت خواهم کرد و برایش از اشتیاقم به ستارگان خواهم گفت.به اینکه هنوز منتظرم در بیابان های آفریقا پسر موطلایی را ببینم و برای آن خلبان بنویسم که او برگشته!با من خواهی آمد جودی؟بابای عزیز را هم خواهی آورد؟او با آن قدم های بلندش حتما پایش به تمام سیارات خواهد رسید.بیا!وقتی که ادبیات را فهمیدی بیا تا برویم برای تک تک این ستاره ها شعری بگوییم.جودی!این حال من فقط مزه چیپس و ماست را کم دارد.تو مزه ها را خیلی خوب حس می کنی.نه؟

تو تا به حال در امتداد یک کوچه خاکی احساس کرده ای که عشق با قطرات باران در تو نفوذ می کند؟بیا به آن جزیره ای که ازش برایت نوشتم برویم.اینها میگویند دیوانه شده ام.نه؟ولی یکبار بدون اغراق می توانم بگویم من بابت همچین فردی در زندگی ام خوشبخت ترینم.

بدون اغراق من خوشبختم.با آنکه سراسر زندگی ام داد میزند که این زندگی عادی نیست و عادی نمی ماند و خب قطعا عادی نخواهد بود.

برای آلابادی

جودی

و سایر بستگان





ما مشترکات عجیبی داریم!

نویسنده : وجوج جیم ۳ لایک:)
یاسی ...
25 Aban 22:42
چمون شد که دیگه داستان نساختیم برای خودمون؟
پاسخ :
شاید چون فهمیدیم خودمون وسط داستان یکی دیگه ایم...
:0
25 Aban 13:38
http://radioblogiha.blog.ir/post/247#comments
پاسخ :
ها؟ مگه آدم دل نداره؟:/
دختر خوب
19 Aban 14:47
برای جودی و آلابادی و سایربستگان زیادی پیرم!

ولی وقتی از ترکمن صحرا ایران رو شروع کردی چشمام درخشید!



پاسخ :
ایران توی ترکمن صحرا خلاصه میشه برای من!نه این مردم خاکستری دم گرفته...
پریسا_ش
16 Aban 17:21
وجوج وقتی وبلاگتو میخونم اصلا و به هیچ وجه نمیتونم باور کنم تو همون کسی هستی که هی تو دلم به7سال دوستیمون افتخار می کنم.برام باورش سخته که این وبلاک همون کسیه که شنبه.دوشنبه ها و سه شنبه ها در مدرسش منتظر میشم تا تعطیل بشه و اون اخمای توی هم رفته و چالش رو برای چند دقیقه ببینم.....وقتی وبلاگتو میخونم احساس میکنم نمیشناسمت و برای اولین باره که دارم نوشته های یه ادم غریبه رو میخونم.
تو بیشتر از اون چیزی که فکر میکنم خوبی دختر
||||||:
پاسخ :
خوبی که از خودمونه!
ولی حق بده باورم نشه تونستم هفت سال بدون گندکاری یه رابطه رو نگه دارم!
مرسی که یادت هست من اینجا نفس میکشم:)))
تارا
13 Aban 05:47
جودی دستت رو بده به من 
بیا با هم بریم یه جای خیلی دور و تا زمان مرگ همونجا بمونیم...
یه جایی که همه چیزش شکلاتی و بنفش باشی....
جایی که ته دیگای سیب زمینی خدا باشن...
پاسخ :
تارا!
این خیلی سورئالیسمه!
من اینقدر پرتوقع نیستم.به من یه ساحل شنی بدید و یه عینک بنفش.
بعدش تا زمان مرگم میتونم خوشحال باشم:))
مسـ ـتور
12 Aban 08:31
خوش به حال آلابادی، جودی و سایر بستگان که همچین نامه های قشنگ و پر مفهومی براشون نوشته میشه (:
پاسخ :
خوش به حال من که جودی و آلابادی رو دارم!نه؟:)))

گلاویژ ...
12 Aban 04:43
جوری که نوشتی خواننده حس می کرد خودت هم بخشی از داستانی :))) 
پاسخ :
معلومه!
من باهاشون زندگی کردم.مگه میشه داستانی بنویسیم که باهاش نفس نکشیم؟
هرچند این فقط یه روایت کوتاه از زندگی بود:)))
یاسمن مجیدی
11 Aban 20:07
وجیهه.............................


میگم.......بیا یه روز با هم بریم داخل یه داستان....بریم تا تموم نشیم....که همیشه باشیم.....

خب؟


دوبار خوندم پستت رو
بس که نوشته هات قشنگن
پاسخ :
این داستان ماست.حتی اگه تموم شه
باید خوب باشه
مثل نامه های جودی:)))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
About Me
اگه کفگیرتون خورد ته دیگ...غصه نخورین چون بهترین قسمت یه قابلمه ته دیگشه.با ته دیگای زندگیتون حال کنید.مشکلات زمینی...ته دیگای سیب زمینی بهمون تحویل میدن...هرچقدر سخت تر باشن ته دیگامون برشته ترن
پیوند های روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان