ته دیگ سیب زمینی

بزرگی می گفت:سیب زمینی هم هستی،ته دیگش باش!

به من گفت وقتی گریه میکنم و می خندم شبیه تو میشم

/ بازدید : ۷۵

ماتیلدا

بیا گریه کنیم

من امتحان کرده ام

وقتی گونه هایت زیر قطره های اشک می سوزند

درد هایت دیگر درد ندارند

من گریه کرده ام

خیلی شب ها آنقدر گریه کرده ام که خوابم برده

از گریه کردن خجالت نکش

من از آن شب زمستانی وقتی زل زدم توی چشم های سرباز کلانتری و زدم زیر گریه دیگر خجالت نمی کشم گریه کنم

حالا همه جا و جلوی هر کسی می توانم گریه کنم

چندبار جلوی مشاور مدرسه

یکبار جلوی فاطی

و بار ها جلوی مامان

آه ماتیلدا

کاش اسم من هم ماتیلدا بود

و لیون همینقدر قشنگ اسمم را صدا میزد

من نمیدانم

درد های تو بزرگ تر از درد های من بود؟

وقتی دوازده ساله بودم

تنهاترین دختر دنیا که نه،ولی خب تنهایی عجیبی داشتم

و چشم هایم را روی هم فشار می دادم

دعا میکردم

به خدا میگفتم یک کاری کن من وقتی چشم هایم را باز میکنم اینجا نباشم

یک جای خوب تر

یک خانواده بهتر

یک زندگی که بشود دوستش داشت

من هر روز همین کار را می کردم

و خدا به نظرم خیلی بی رحم بود که التماس هایم را نادیده می گرفت

ماتیلدا

من هم به اندازه تو قلبم فشرده شد

وقتی لیون مرا در قلبم کشتند

وقتی با خودم فکر کردم مگر می شود چاه تنهایی دنیا اینقدر عمیق باشد

ماتیلدا

احساس نمیکنی که واقعا ناعادلانه است؟

قهرمان های داستان می میرند

بقیه پای فیلم اشک می ریزند

و هیچ کس فکر نمی کند

ما که با یک بغض عمیق باقی می مانیم

پس از این را باید چگونه زندگی کنیم

ماتیلدا

آن چاه بزرگ تنهایی ات

برای شوری درد های من جا دارد؟


نویسنده : وجوج جیم ۵ لایک:) |

کمی دلتنگ ما باش

/ بازدید : ۸۶

کمی بیا به فکر ما باش.به ما فکر کن که حتی عامه پسند هم نبودیم.ما شیرینی نارگیلی های ته ویترین شیرینی فروشی ها بودیم که مغازه دار هم خجالت می کشید از فروختن ما.ما منتظر مرگ آدم ها بودیم که برویم سر مراسم خاکسپاری.به تمامی بستگان و خویشاوندان آن مرحوم تعارف شویم و با اکراه چند نفری دستشان به سمت ما بیاید.بله؛درست مثل شیرینی های نارگیلی مردم به وقت غصه و اشک سراغمان می آیند.ما آرامشان می کنیم که دوباه خنده شان را ببینیم ولی به وقت شادی و جیغ بنفش آنها می رفتند تا با شیرینی خامه ای هایشان بخندند.دوباره و دوباره ما که بی کس و تنها ته ویترین دنیا داشتیم فروش رفتن ناپلئونی ها و رولتی ها و عسلی ها را می دیدیم خودمان را گول زدیم که:ابن یکی با بقیه فرق داره!د میگم بت فرق داره حتما.این میمونه.بامون میخنده...

یک روز تو برمیگردی که دوباره برای همیشه پیش ما بمانی.این فردای همان روزی ست که ما از ته ویترین کوچ کرده ایم.ما رفته ایم به سطل آشغال دنیا.به سرزمینی که همۀ فراموش شده ها جمع می شوند دور هم و همه را به جز خودشان فراموش می کنند.ما پادشاهی شیرینی نارگیلی خواهیم داشت.ما عام و خاص نپسند ها.ما لعنت شده ها.ما طلسم شده ها...تو هیچ وقت نمی توانی ما را پیدا کنی مگر اینکه خودت فراموش شوی.

بیا و به فکر ما باش قبل از اینکه کوچ کنیم.حداقل می توانیم بگوییم میان آن سرزمین های سرد کسی دست هایمان را با یک کاسۀ سوپ گرم کرد.ما را با همین دیوانه بازی هایمان دوست داشته باش.با همین بستنی و هات چیپس خوردن هامان.ما را به خاطر داشته باش وقتی شب ها نور ماه می افتد روی صورتت و بی خواب می شوی.به یاد ما باش وقتی ظهر های تابستان آفتاب می خورد وسط کله ات و نمی دانی کدام خری این موقع از روز بیرون می رود.ما دیوانه های چرک فراموش شدۀ تیمارستان هستیم.دیوانه شو و به ملاقاتمان بیا.قول می دهیم باد نکنیم روی دستت.قاطی شیرینی های میوه ای می شویم و میرویم.

نویسنده : وجوج جیم ۸ نظر ۱ لایک:) |
About Me
اگه کفگیرتون خورد ته دیگ...غصه نخورین چون بهترین قسمت یه قابلمه ته دیگشه.با ته دیگای زندگیتون حال کنید.مشکلات زمینی...ته دیگای سیب زمینی بهمون تحویل میدن...هرچقدر سخت تر باشن ته دیگامون برشته ترن
پیوند های روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان