به قول لیلامون"خوش اندام"!

/ بازدید : ۷۹

هروقت به"سین جان" چیزی تعارف میکنم میگوید:"مرسی رژیمم،چاق میشم"دایره چیز های تعارفی می تواند از پیتزای معلق در روغن باشد تا کلم بروکلی؛در هرصورت برایش فرقی ندارد و می گوید"باید به فکر تناسب اندامم باشم"!دیروز توی مدرسه بهش سیب تعارف کردم  و او با گفتن "مرسی نمیخورم"مرا کشان کشان برد به چهار ماه پیشم که جان میکندم تا دوکیلو کالری بسوزانم.راستی چه شد که بیخیال این رژیم های کلیشه ای دخترانه شدم؟چه شد که به خودم فهماندم که خوبم و اگر هم چاق و بیریخت و خیکی بشوم باز هم خوبم و این به هیچ کس ربطی ندارد؟چه اتفاقی توی خودم افتاد که از خودم راضی شدم؟راستش خیلی مذخرف بود که من شکلات و شیرکاکائو ته دیگ نخورم که یکوقت سانتی متری،میلی متری،نانو متری به دور شکمم اضافه نشود.بعد آخرش هم آن مانتو های گل گلی بهم نخورند و من سرشکسته از اتاق پرو بیایم بیرون و اندکی هم به این فکر نیافتم که شاید مشکل از مانتو ها یا خیاط هایشان باشد اصلا!شاید آستین هایی که آنها میدوزند بلندند یا مثلا مانتوهایشان کوتاه است،شاید حتی چشم خیاطشان چپ بوده!

+از خودم راضیم و به شما هم پیشنهاد میکنم از خودتان راضی باشید.

نویسنده : وجوج جیم ۴ نظر ۰ لایک:) |

متهم و.ج

/ بازدید : ۵۶
هزاران شغل در دنیا وجود دارد که کسانی که در آنها خدمت می کنند می توانند خیلی هم شریف و بزرگ و خوب باشند ولی من از بین این همه شغل و شاغل خلاف کار بودن را به همه چیز ترجیح میدهم.حالا اینکه چه نوع خلاف کاری اصلا مهم نیست چون خلاف است دیگر...
وقتی اخبار آقای ب.ز(الکی مثلا شما نمی دانید بابک زنجانی را میگویم)مرور میکنم آرزو میکنم که ای کاش همدستش بودم یا در مواقعی حتی همسرش!خب خیلی جالب است که همسرت یک خلاف کار میلیاردی باشد و همه پول های کشور را به یغما داده باشد و آنوقت تو هرروز منتظر حکم اعدامش باشی...بعد مثلا در روز اعدامش اشک تمساح بریزی و برای نقشه های بعدی اختلاسی که داری برنامه ریزی کنی و اینگونه راه شوهرت را هم ادامه بدهی.
اصلا این هم خیلی جالب تر است که توی اخبار صورتت را شطرنجی بکنند و زیر نویس را بزنند"متهم به فروختن دریای خزر و.ج"بعد وزن پرونده هایت از خودت هم بیشتر باشد.
بار ها برای خلاف کار هایی که توی فیلم های پلیسی ایرانی یا غیر ایرانی دعا میکنم که آن یارو خلاف کاره یا قاچاقچیه برنده دوئل شود و هربار بعد از مرگش برایش گریه میکنم و به ارواح پلیس ها فحش میدهم.
هربار که صحبت از شغل آینده ام وسط می آید یک چیزی مثل سردسته گروه مافیا یا قاچاقچی اسلحه می آید توی سرم و نمی گذارد به دکتر مهندس شدن فکر کنم.حتی وقت هایی هم که دکتر مهندس شدن را به زور توی اهداف آینده ام جا می دهم به فکر این می افتم که یک دکتر زیرمیزی بگیر رشوه خوار و عوضی شوم که مریض هایش را با سوزن هوا میکشد و آخرش هم با خوردن اسید خود کشی میکند.
حالا هرشب به قاتل شدن فکر میکنم.کشتن "سعید معروف"یا"احسان علیخانی"بهترین گزینه های روی میزم هستند که می توانند هفتاد میلیون نفر از جمعیت ایران را از من متنفر کنند.اختلاس هم اگر تا ده سال آینده مسولان گندش را در نیاورند می تواند گزینه هیجان انگیزی باشد و البته وطن فروشی...فکر خوبی است که باید راه های مختفلش را امتحان کرد.آخرش هم میشود با اسیدی چیزی یا پریدن از بالای برج پیزا سر و تهش را هم آورد و اینگونه یک کسی مثل هیتلر شد.

+میدانم دور از مرام ایرانی است ولی لطفا برای ب.ز دعا کنید.فاتحه ای هم برای همتای آلمانی خود هیتلر بخوانید.دورد فرستادن به چنگیز مغول هم فراموشتان نشود.
نویسنده : وجوج جیم ۲ نظر ۰ لایک:) |
About Me
اگه کفگیرتون خورد ته دیگ...غصه نخورین چون بهترین قسمت یه قابلمه ته دیگشه.با ته دیگای زندگیتون حال کنید.مشکلات زمینی...ته دیگای سیب زمینی بهمون تحویل میدن...هرچقدر سخت تر باشن ته دیگامون برشته ترن
پیوند های روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان